ديوان شمس غزل ٢٣٨٢ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۸۲

  1. ای ز شهوت در پلیدی همچو کرم عاشقان را همچنان پنداشته

G2382:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای بخاری را تو جان پنداشته·حبه زر را تو کان پنداشته
  2. 2 ای فرورفته چو قارون در زمین·وی زمین را آسمان پنداشته
  3. 3 ای بدیده لعبتان دیو را·لعبتان را مردمان پنداشته
  4. 4 ای کرانه رفته عشق از ننگ تو·ای تو خود را در میان پنداشته
  5. 5 ای گرفته چشمت آب از دود کفر·دود را نور عیان پنداشته
  6. 6 ای ز شهوت در پلیدی همچو کرم·عاشقان را همچنان پنداشته
  7. 7 مستی شهوت نشان لعنت است·ای نشان را بی‌نشان پنداشته
  8. 8 ای تو گندیده میان حرف و صوت·وی خدا را بی‌زبان پنداشته
  9. 9 ماهتابش می‌زند بر کوریت·ای تو مه را هم نهان پنداشته
  10. 10 هر چه گفتم خویشتن را گفته‌ام·ای تو هجو دیگران پنداشته

ganjoor: sh2382 · public domain