ديوان شمس› غزل ٢٣٨٢› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۸۲
- ای تو گندیده میان حرف و صوت وی خدا را بیزبان پنداشته
G2382:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای بخاری را تو جان پنداشته·حبه زر را تو کان پنداشته
- 2 ای فرورفته چو قارون در زمین·وی زمین را آسمان پنداشته
- 3 ای بدیده لعبتان دیو را·لعبتان را مردمان پنداشته
- 4 ای کرانه رفته عشق از ننگ تو·ای تو خود را در میان پنداشته
- 5 ای گرفته چشمت آب از دود کفر·دود را نور عیان پنداشته
- 6 ای ز شهوت در پلیدی همچو کرم·عاشقان را همچنان پنداشته
- 7 مستی شهوت نشان لعنت است·ای نشان را بینشان پنداشته
- 8 ای تو گندیده میان حرف و صوت·وی خدا را بیزبان پنداشته
- 9 ماهتابش میزند بر کوریت·ای تو مه را هم نهان پنداشته
- 10 هر چه گفتم خویشتن را گفتهام·ای تو هجو دیگران پنداشته
ganjoor: sh2382 · public domain