ديوان شمس غزل ٢٥٢٩ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۲۹

  1. تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری

G2529:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری·به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
  2. 2 گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را·تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
  3. 3 تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی·مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
  4. 4 اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم·مرا بی‌حله وصلت بدین عوری روا داری
  5. 5 مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان·مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری
  6. 6 مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری·چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری
  7. 7 مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت·به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
  8. 8 جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی·معاذالله که آزار یکی موری روا داری
  9. 9 تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشته‌ست·سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری

ganjoor: sh2529 · public domain