ديوان شمس› غزل ٢٥٢٩› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۲۹
- جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی معاذالله که آزار یکی موری روا داری
G2529:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری·به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
- 2 گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را·تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
- 3 تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی·مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
- 4 اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم·مرا بیحله وصلت بدین عوری روا داری
- 5 مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان·مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری
- 6 مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری·چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری
- 7 مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت·به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
- 8 جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی·معاذالله که آزار یکی موری روا داری
- 9 تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشتهست·سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری
ganjoor: sh2529 · public domain