ديوان شمس› غزل ٢٥٨١› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۸۱
- بر عشق چو میچسبد عاشق ز چه رو خسپد چون دوست نمیخسپد با آن همه مطلوبی
G2581:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی·گه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی
- 2 گه دور بگردانی گاهی شکر افشانی·گه غوطه خوری عریان در چشمه ایوبی
- 3 خلقان همه مرد و زن لب بسته و در شیون·وز دولت و داد او ما غرقه این خوبی
- 4 بر عشق چو میچسبد عاشق ز چه رو خسپد·چون دوست نمیخسپد با آن همه مطلوبی
- 5 آن دوست که میباید چون سوی تو میآید·از بهر چنان مهمان چون خانه نمیروبی
- 6 چون رزم نمیسازی چون چست نمیتازی·چون سر تو نیندازی از غصه محجوبی
- 7 ای نعل تو در آتش آن سوی ز پنج و شش·از جذبه آن است این کاندر غم و آشوبی
- 8 کی باشد و کی باشد کو گل ز تو بتراشد·بیعیب خرد جان را از جمله معیوبی
- 9 اجزای درختان را چون میوه کند دارا·بنگر که چه مبدل شد آن چوب از آن چوبی
- 10 زین به بتوان گفتن اما بمگو تن زن·منگر ز حساب ای جان در عالم محسوبی
ganjoor: sh2581 · public domain