ديوان شمس غزل ٢٥٨١ بيت ٧ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۵۸۱

  1. ای نعل تو در آتش آن سوی ز پنج و شش از جذبه آن است این کاندر غم و آشوبی

G2581:7

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی·گه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی
  2. 2 گه دور بگردانی گاهی شکر افشانی·گه غوطه خوری عریان در چشمه ایوبی
  3. 3 خلقان همه مرد و زن لب بسته و در شیون·وز دولت و داد او ما غرقه این خوبی
  4. 4 بر عشق چو می‌چسبد عاشق ز چه رو خسپد·چون دوست نمی‌خسپد با آن همه مطلوبی
  5. 5 آن دوست که می‌باید چون سوی تو می‌آید·از بهر چنان مهمان چون خانه نمی‌روبی
  6. 6 چون رزم نمی‌سازی چون چست نمی‌تازی·چون سر تو نیندازی از غصه محجوبی
  7. 7 ای نعل تو در آتش آن سوی ز پنج و شش·از جذبه آن است این کاندر غم و آشوبی
  8. 8 کی باشد و کی باشد کو گل ز تو بتراشد·بی‌عیب خرد جان را از جمله معیوبی
  9. 9 اجزای درختان را چون میوه کند دارا·بنگر که چه مبدل شد آن چوب از آن چوبی
  10. 10 زین به بتوان گفتن اما بمگو تن زن·منگر ز حساب ای جان در عالم محسوبی

ganjoor: sh2581 · public domain