ديوان شمس غزل ٢٦٤٠ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۴۰

  1. مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر گر سر کشی سرگشته ایام بمانی

G2640:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 مگریز ز آتش که چنین خام بمانی·گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی
  2. 2 مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر·گر سر کشی سرگشته ایام بمانی
  3. 3 با دوست وفا کن که وفا وام الست است·ترسم که بمیری و در این وام بمانی
  4. 4 بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است·کز عجز تو در تاسه حمام بمانی
  5. 5 می‌ترسی از این سر که تو داری و از این خو·کان سر تو به رنجوری سرسام بمانی
  6. 6 با ما تو یکی کن سر زیرا سر وقت است·تا همچو سران شاد سرانجام بمانی

ganjoor: sh2640 · public domain