ديوان شمس› غزل ٢٦٤٠› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۴۰
- میترسی از این سر که تو داری و از این خو کان سر تو به رنجوری سرسام بمانی
G2640:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مگریز ز آتش که چنین خام بمانی·گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی
- 2 مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر·گر سر کشی سرگشته ایام بمانی
- 3 با دوست وفا کن که وفا وام الست است·ترسم که بمیری و در این وام بمانی
- 4 بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است·کز عجز تو در تاسه حمام بمانی
- 5 میترسی از این سر که تو داری و از این خو·کان سر تو به رنجوری سرسام بمانی
- 6 با ما تو یکی کن سر زیرا سر وقت است·تا همچو سران شاد سرانجام بمانی
ganjoor: sh2640 · public domain