ديوان شمس غزل ٢٦٩٧ بيت ٥ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۹۷

  1. اگر پیری درآید همچو کافور شود گل عارضی مشکین عذاری

G2697:5

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 بدید این دل درون دل بهاری·سحرگه دید طرفه مرغزاری
  2. 2 در او آرامگاه جان عاشق·در او بوس و کنار بی‌کناری
  3. 3 که فردوسش غلام آن گلستان·بهشت از سبزه زارش شرمساری
  4. 4 به هر جانب یکی حلقه سماعی·به زیر هر درختی خوش نگاری
  5. 5 اگر پیری درآید همچو کافور·شود گل عارضی مشکین عذاری
  6. 6 چو شیر اسکست جان زنجیرها را·رمید آن سو چو مجنون بی‌قراری
  7. 7 برفتم در پی جان تا کجا شد·در آن رفتن مرا بگشاد کاری
  8. 8 بدیدم طرفه منزل‌های دلکش·ولیک از جان ندیدم من غباری
  9. 9 بگو راز مرا تا بازآید·وگر ناید بیا واپس تو باری
  10. 10 نشانی‌ها بیاور ارمغانی·که تا تن را کنم من دارداری
  11. 11 کیست آن مه خداوند شمس تبریز·خداخلقی عجیبی نامداری

ganjoor: sh2697 · public domain