ديوان شمس غزل ٢٨٢٧ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۲۷

  1. ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدس نبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی

G2827:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی·نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی
  2. 2 چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش·ز زمین نیست نباتش که سمایی است سمایی
  3. 3 ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدس·نبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی
  4. 4 به دل طور درآید ز حجر نور برآید·چو شود موسی عمران ارنی گو به سقایی
  5. 5 می لعل رمضانی ز قدح‌های نهانی·که به هر جات بگیرد تو ندانی که کجایی
  6. 6 رمضان خسته خود را و دهان بسته خود را·تو مپندار کز آن می نکند روح فزایی

ganjoor: sh2827 · public domain