ديوان شمس غزل ٢٨٧٠ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۷۰

  1. هیچ کس رشک نبردی که فلان دست ببرد هر کسی در چمن روح به کام آسودی

G2870:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای دریغا در این خانه دمی بگشودی·مونس خویش بدیدی دل هر موجودی
  2. 2 چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی·ساقی وصل شراب صمدی پیمودی
  3. 3 رو نمودی که منم شاهد تو باک مدار·از زیان هیچ میندیش چو دیدی سودی
  4. 4 هیچ کس رشک نبردی که فلان دست ببرد·هر کسی در چمن روح به کام آسودی
  5. 5 نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت·نیست دینار و درم یا هوس معدودی
  6. 6 حاجتت نیست که یاد طرب کهنه کنی·کی بود در خضر خلد غم امرودی
  7. 7 صد هزاران گره جمع شده بر دل ما·از نصیب کرمش آب شدی بگشودی
  8. 8 صورت حشو خیالات ره ما بستند·تیغ خورشید رخش خفیه شده در خودی
  9. 9 طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی·عابد جمله وی است و لقبش معبودی
  10. 10 خادم و مؤذن این مسجد تن جان شماست·ساجدی گشته نهان در صفت مسجودی
  11. 11 ای ایازت دل و جان شمس حق تبریزی·نیست در هر دو جهان چون تو شه محمودی

ganjoor: sh2870 · public domain