ديوان شمس› غزل ٢٩٤١› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
- از غیرت الهی در عرش حیرت افتد زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
G2941:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای گوهر خدایی آیینه معانی·هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
- 2 عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من·فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
- 3 از غیرت الهی در عرش حیرت افتد·زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
- 4 زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی·از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
- 5 اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی·هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
- 6 در راه رهروان را رنج و طلب نبودی·خوف فنا نبودی اندر جهان فانی
- 7 یک بار دردمیدی تا جان گرفت قالب·دردم تو بار دیگر تا جان شود عیانی
- 8 از یک شعاع رویت چون لامکان مکان شد·هم برق تو رساند او را به لامکانی
- 9 انگشتری لعلت بر نقد عرضه فرما·تا نعرهها برآید از لعلهای کانی
- 10 یک جام مان بدادی تا رختها گرو شد·جامی دگر از آن می هم چاره کن تو دانی
- 11 جانی رسید ما را از شمس حق تبریز·کان جان همینماید در غیب دلستانی
ganjoor: sh2941 · public domain