ديوان شمس غزل ٣١١٨ بيت ٧ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۱۸

  1. اگر جان بخواندم ترا راست گفتم که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی

G3118:7

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!·چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟!
  2. 2 چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی·که گویی که هرگز مرا خود ندیدی
  3. 3 مها، بار دیگر نظر کن به چاکر·چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی
  4. 4 تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم·چو می در تن بنده هرسو دویدی
  5. 5 تو باز سپیدی، که بر من نشستی·ربودی دلم را، هوا بر پریدی
  6. 6 دلم رو به دیوار کردست ازان دم·که در خانه رفتی و رو درکشیدی
  7. 7 اگر جان بخواندم ترا راست گفتم·که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی
  8. 8 به فریاد من رس، که این وقت رحمست·که صد جا به فریاد جانم رسیدی

ganjoor: sh3118 · public domain