ديوان شمس غزل ٤٤٧ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۴۷

  1. گر بیخودی ز خویش همه وقت وقت تو است گر نی به وقت آی که اسرار نازکست

G447:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست·رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست
  2. 2 در دل مدار نیز که رخ بر رخش نهی·کو سر دل بداند و دلدار نازکست
  3. 3 چون آرزو ز حد شد دزدیده سجده کن·بسیار هم مکوش که بسیار نازکست
  4. 4 گر بیخودی ز خویش همه وقت وقت تو است·گر نی به وقت آی که اسرار نازکست
  5. 5 دل را ز غم بروب که خانه خیال او است·زیرا خیال آن بت عیار نازک است
  6. 6 روزی بتافت سایه گل بر خیال دوست·بر دوست کار کرد که این کار نازکست
  7. 7 اندر خیال مفخر تبریز شمس دین·منگر تو خوار کان شه خون خوار نازکست

ganjoor: sh447 · public domain