ديوان شمس غزل ٦٩٦ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۹۶

  1. دارد هنر و هزار دولت افسوس که آن دگر ندارد

G696:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 بیچاره کسی که زر ندارد·وز معدن زر خبر ندارد
  2. 2 بیچاره دلی که ماند بی‌تو·طوطیست ولی شکر ندارد
  3. 3 دارد هنر و هزار دولت·افسوس که آن دگر ندارد
  4. 4 می‌گوید دست جام بخشش·ما بدهیمش اگر ندارد
  5. 5 بر وی ریزییم آب حیوان·گر آب بر آن جگر ندارد
  6. 6 بی برگان را دهیم برگی·زان برگ که شاخ تر ندارد
  7. 7 آن‌ها که ز ما خبر ندارند·گویند دعا اثر ندارد
  8. 8 نزدیک آمد که دیده بخشیم·آن را که به ما نظر ندارد
  9. 9 خاموش که مشکلات جان را·جز دست خدای برندارد

ganjoor: sh696 · public domain