ديوان شمس غزل ٧٣٨ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۳۸

  1. عیسی و موسی که باشد چاوشان درگهش جبرئیل اندر فسونش سحر مطلق می‌زند

G738:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند·پرده عشاق را از دل به رونق می‌زند
  2. 2 رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون·ایستاده بر فراز عرش سنجق می‌زند
  3. 3 اولیا و انبیا حیران شده در حضرتش·یحیی و داوود و یوسف خوش معلق می‌زند
  4. 4 عیسی و موسی که باشد چاوشان درگهش·جبرئیل اندر فسونش سحر مطلق می‌زند
  5. 5 جان ابراهیم مجنون گشت اندر شوق او·تیغ را بر حلق اسماعیل و اسحق می‌زند
  6. 6 احمدش گوید که واشوقا لقا اخواننا·در هوای عشق او صدیق صدق می‌زند
  7. 7 لیلی و مجنون به فاقه آه حسرت می‌خورند·خسرو و شیرین به عشرت جام راوق می‌زند
  8. 8 شمس تبریز ایستاده مست در دستش کمان·تیر زهرآلود را بر جان احمق می‌زند
  9. 9 رستم و حمزه فکنده تیغ و اسپر پیش او·او چو حیدر گردن هشام و اربق می‌زند
  10. 10 کیست آن کس کو چنین مردی کند اندر جهان·شمس تبریزی که ماه بدر را شق می‌زند
  11. 11 هر که نام شمس تبریزی شنید و سجده کرد·روح او مقبول حضرت شد اناالحق می‌زند
  12. 12 ای حسام الدین تو بنویس مدح آن سلطان عشق·گرچه منکر در هوای عشق او دق می‌زند
  13. 13 منکرست و روسیه ملعون و مردود ابد·از حسد همچون سگان از دور بق بق می‌زند

ganjoor: sh738 · public domain