ديوان شمس› غزل ٧٣٩› بيت ٧ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۳۹
- گر شبی خلوت کنی گویم من اندر گوش تو لطفهایی را که با ما شه صلاح الدین کند
G739:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند·هین که آمد دود غم تا خلق را غمگین کند
- 2 ای تو رنگ عافیت زیرا که ماه از خاصیت·سنگها را لعل سازد میوه را رنگین کند
- 3 پرده بردار ای قمر پنهان مکن تنگ شکر·تا بر سیمین تو احوال ما زرین کند
- 4 عشق تو حیران کند دیدار تو خندان کند·زانک دریا آن کند زیرا که گوهر این کند
- 5 از میان دل صبوحی کآفتابت تیغ زد·گردن جان را بزن گر چرخ را تمکین کند
- 6 چشم تو در چشمها ریزد شرابی کز صفا·زان سوی هفتاد پرده دیده را ره بین کند
- 7 گر شبی خلوت کنی گویم من اندر گوش تو·لطفهایی را که با ما شه صلاح الدین کند
ganjoor: sh739 · public domain