لوستل› دفتر ۳› د هغه جومات صفت چې عاشق وژونکی و او هغه مرګ غوښتونکی بې پروا عاشق چې په هغه کې میلمه شو› بيت ۳۹۲۱
M3:3921 — یک حکایت گوش کن ای نیکپی / مسجدی بد بر کنار شهر ری
M3:3921
مانا · به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
ای خوانندهی خوشاقبال، به این حکایت توجه کن: در حومهی شهر باستانی ری، مسجدی وجود داشت.
این بیت، سرآغاز یکی از داستانهای تمثیلی و مهم مثنوی است. مولانا با خطاب قرار دادن خواننده («ای نیکپی»)، او را برای شنیدن حکایتی شگفتانگیز آماده میکند. این داستان دربارهی مسجدی است که هر کس شب در آن میماند، صبح مرده پیدا میشود و به «مسجد عاشقکش» معروف است.
این مسجد در واقع نمادی از «دنیا» یا «جسم» است؛ مکانی مقدس که در ظاهر برای عبادت و تعالی ساخته شده، اما در باطن، برای کسانی که به آن دل میبندند و در آن «شب» (نماد غفلت و تعلقات دنیوی) را به سر میبرند، کشنده و مهلک است. مولانا با قرار دادن این مسجد در «کنار شهر ری»، به موقعیت مرزی و آستانهای آن اشاره میکند. این مکان، جایی میان عالم ماده و معناست و سالک باید از آن عبور کند، نه اینکه در آن اقامت گزیند. لحن ساده و روایی بیت، مقدمهای آرام برای ورود به ماجرایی پر از رمز و راز عرفانی است.
- نیکپی
- خوشقدم، خوشاقبال، کسی که قدمش خیر است
- بُد
- بود (شکل کهن فعل بودن)
- بر کنار
- در حاشیه، در اطراف
- ری
- نام شهری باستانی و مهم در نزدیکی تهران امروزی
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.