Lesen Buch 6 Die Geschichte von Abd al-Ghauth und wie die Feen ihn entführten und er jahrelang unter ihnen lebte, und wie er nach Jahren in die Stadt kam und seine Kinder wiederfand, aber aus Zugehörigkeit und Seelenverwandtschaft mit den Feen nicht auf sie verzichten konnte. Vers 2998

M6:2998 — از پی صورت نیامد موش خوار / از خبیثی شد زبون موش‌خوار

از پی صورت نیامد موش خواراز خبیثی شد زبون موش‌خوار
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:2998

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: موش‌خوار [یعنی گربه یا شکارچی] به خاطر صورت ظاهری‌اش چنین نشد؛ بلکه از پلیدی و خباثت درونی‌اش بود که خوار و زبون گشت [و موش‌ها را شکار کرد]. معنا: این بیت بیان می‌دارد که تغییر خوی و سقوط به مرتبهٔ پستی، از سر خباثت درونی است و ربطی به صورت ظاهری یا ماهیت اولیه ندارد؛ فرد از درون دچار زبونی می‌شود و خصلت‌های پست را می‌پذیرد.

شرح

مولانا در این بیت به نکته‌ای عمیق در باب ماهیت و خوی اشاره می‌کند. او می‌فرماید که خصیصه‌ی «موش‌خوار» بودن (که می‌تواند اشاره به گربه یا موجودی با طبع شکارچی و پلید باشد) از صورت و شکل ظاهری برنخاسته است. یعنی صرفاً به خاطر اینکه یک موجود به شکل خاصی به دنیا آمده، ذاتاً «موش‌خوار» نمی‌شود؛ بلکه این از «خبیثی» و پلیدی درونی است که زبون و گرفتار این خصلت پست می‌گردد. زبونی در اینجا هم به معنای خواری و حقارت است و هم می‌تواند به معنای «به زیردست درآمدن» و مغلوب شدن باشد، یعنی خود قربانی خباثت خویش می‌شود.

من این بیت را در سیاق بحث مولانا دربارهٔ تغییر ماهیت درونی و خصلت‌ها می‌فهمم. او پیش‌تر می‌گوید که چگونه خوی زن در مرد و خوی مرد در زن، جنسیت و رفتارهای فرد را دگرگون می‌کند. به همین سان، اگر صفات جبرئیلی در انسان پیدا شود، آدمی سبک‌روح و عاشق آسمان می‌شود؛ اما اگر صفات «خری» در او بنشیند، حتی اگر صد پر داشته باشد (یعنی قابلیت‌های پرواز و تعالی)، سرانجام به آخور (یعنی تعلقات مادی و جسمانی) پَر می‌زند و فرومی‌افتد. این سقوط، از صورت نیست؛ از خوی است.

من این «موش‌خوار» را این‌گونه می‌خوانم: موش که موجودی ضعیف و در تاریکی پنهان است، صرفاً به دلیل صورت موشی‌اش «موش‌خوار» نیست، بلکه این از فرط خباثت و پلیدی باطنی اوست که در نهایت خود «خوراک موش‌خوار» (یعنی خوراک گربه) می‌شود. یعنی خباثت و خصلت‌های پست، سرانجام گریبان خود فرد را می‌گیرد و او را به ورطهٔ زبونی و قربانی شدن می‌کشاند. در اینجا، «موش‌خوار» هم معنای «شکارچی موش» را می‌دهد و هم می‌تواند به معنای «خوراک موش‌خوار» باشد، یعنی موشی که به دلیل خباثت خودش، سرانجام طعمهٔ گربه می‌شود.

مولانا می‌افزاید که موش «طعمه‌جو و خائن و ظلمت‌پرست» است و به دنبال پنیر و پسته و دوشاب (شیره) می‌گردد. و مثال والاتر از آن، «باز اشهب» (باز سفید و نجیب) است. اگر باز اشهب هم خوی موش داشته باشد، چنان پست و فرومایه می‌شود که حتی موش‌ها هم از او ننگ خواهند داشت. این نشان می‌دهد که اصالت و بزرگی، نه در ظاهر (شکل باز) که در خوی (روح نجیب) است. و این خو و خصلت است که سرنوشت را تعیین می‌کند، نه صورت و قالب.

نکات کلیدی

  • ماهیت یک موجود، از صورت ظاهری‌اش برنمی‌خیزد، بلکه از خوی و خصلت باطنی‌اش نشأت می‌گیرد.
  • پلیدی و خباثت درونی است که فرد را به زبونی و پستی می‌کشاند، نه شکل و شمایل او.
  • خباثت موش باعث می‌شود که خودش در نهایت خوراک موش‌خوار شود؛ یعنی اعمال زبونانه بازتابی بر خود فرد دارد.
  • نمونهٔ باز اشهب (عقاب نجیب) نشان می‌دهد که حتی شریف‌ترین موجود نیز اگر خوی پست بگیرد، خوار می‌شود.

Sources: d6-s67 · 01:00:56 d6-s67 · 01:02:20

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.