قرائت› دفتر ۱› بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها› بیت ۱۹۹۲
M1:1992 — لا بود چون او نشد از هست نیست / چونک طوعا لا نشد کرها بسیست
M1:1992
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
عقل جزئی که از خودی و هستیاش دست نکشیده، در برابر عشق و حقیقت، یک «نه» بزرگ است. اگر این «نه» شدن و تسلیم، داوطلبانه نباشد، سرانجام به زور و اجبار اتفاق خواهد افتاد.
مولانا در ابیات پیشین، «عقل جزئی» را وصف میکند. این عقل، هوشمند و دانا به نظر میرسد اما تا زمانی که از هستی و خودمحوری خود دست نکشد و در برابر حقیقت برتر «لا» (نه) نشود، در اصل اهریمنی و منکر عشق است. این بیت ادامه همان بحث است.
مصرع اول: «لا بود چون او نشد از هست نیست» میگوید این عقل جزئی، یک «نه» مطلق است؛ یعنی در برابر امر الهی و تجلیات عشق، حالت انکار و مقاومت دارد. چرا؟ چون از «هستی» خود «نیست» نشده است. او هنوز اسیر «من» و وجود خود است و به مرحلهٔ فنا و نیستی در برابر حق نرسیده است. تا وقتی کسی پر از «خود» است، جایی برای «او» (حق) باقی نمیماند و در نتیجه، موضع اصلیاش در برابر حقیقت، «نه» گفتن است.
مصرع دوم: «چونک طوعا لا نشد کرها بسیست» این مصرع یک قانون معنوی را بیان میکند: اگر این نیستی و تسلیم («لا شدن») با میل و رغبت (طوعاً) صورت نگیرد، روزگار و حوادث با رنج و سختی (کرهاً) او را به این نقطه خواهند رساند. به عبارت دیگر، فنا و نیستی در برابر حق، سرنوشت محتوم است. انسان یا میتواند هوشمندانه و عاشقانه این مسیر را انتخاب کند یا با مقاومت، سختیها و ضربههای زندگی را تجربه کند تا به اجبار تسلیم شود. این اشارهای است به آیهٔ «وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا» (آل عمران، ۸۳) که در آن همه موجودات، خواه و ناخواه، تسلیم خداوند هستند.
- لا بود
- «نه» است، وجودش منفی و منکر است.
- هست
- هستی، وجود، خودی، خودپرستی.
- طوعاً
- از روی میل و رغبت، داوطلبانه.
- کرهاً
- از روی بیمیلی، به زور و اجبار.
- بسیست
- بسیار است.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.