قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۳۸ - قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بینیازی از آن هدیه و از آن سبو› بیت ۲۸۷۲
M1:2872 — ور بدیدی شاخی از دجلهٔ خدا / آن سبو را او فنا کردی فنا
M1:2872
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
اگر انسان ذرهای از عظمت و کمال بینهایت خداوند را درک میکرد، تمام هستی محدود و فردی خود را بیارزش مییافت و آن را در برابر آن اقیانوس بیکران، نابود میساخت.
این بیت در ادامهٔ تمثیل مرد عرب و سبوی آب او برای خلیفه است. مولانا کل عالم هستی و تمام دانش و زیباییهای آن را به آن «سبو» تشبیه میکند و ذات بینهایت خداوند را به «دجله»، رودی عظیم و پرآب.
مرد عرب (نماد انسان) با تمام وجود به هدیهٔ کوچک خود، یعنی سبوی آب چاهش، میبالد. او از عظمت دجله که در کنار کاخ خلیفه روان است، بیخبر است. مولانا میگوید اگر او فقط شاخهای کوچک و فرعی از آن دجلهٔ الهی را میدید، از شرم و حقارت، سبوی خود را فوراً در هم میشکست. به عبارت دیگر، انسانی که به دستاوردهای محدود خود، به دانش جزئی و به وجود فردیاش مغرور است، هنوز چشمش به اقیانوس حقیقت الهی باز نشده است. شهود و درک ذرهای از آن حقیقت بیکران، کافی است تا انسان تمام تعلقات و تعینات خود را «فنا» کند و در برابر آن عظمت، هیچ و پوچ ببیند.
این «فنا کردن» و شکستن سبو، در عرفان تجربهای مثبت و رهاییبخش است. این کار نه از روی یأس، بلکه از روی شوق و درک یک واقعیت برتر صورت میگیرد. عارف با مشاهدهٔ کل، دیگر به اجزاء دل نمیبندد و با شکستن سبوی وجود محدود خویش، به آب حیاتبخش دجلهٔ وحدت متصل میشود.
- شاخی
- شاخهای، شعبهای فرعی از رودخانه
- دجلهٔ خدا
- استعاره از دریای بیکران لطف، علم و وجود خداوند
- سبو
- کوزهٔ سفالی؛ در اینجا نماد کل عالم، هستی محدود انسان و دانش جزئی او
- فنا کردی فنا
- به طور کامل و قطعی نابود میکرد، در هم میشکست
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.