قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۳۸ - قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بینیازی از آن هدیه و از آن سبو› بیت ۲۹۳۲
M1:2932 — پس خزان او را بهارست و حیات / یک نماید سنگ و یاقوت زکات
M1:2932
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
برای موجود بیارزش و تهی، زمانهی افول و پنهان شدن حقایق (پاییز)، بهترین زمان (بهار) است، زیرا در چنین شرایطی، زشتی او در کنار زیبایی دیگران دیده نمیشود و همه یکسان به نظر میرسند.
این بیت در ادامهی تمثیل «گل و خار» و «بهار و خزان» است. مولانا توضیح میدهد که چرا موجودات بیمایه و بیهنر، مانند بوتهی خار، عاشق پاییز هستند. بهار فصل «عرضه» و آشکار شدن است؛ فصلی که زیبایی گلها و زشتی خارها را به نمایش میگذارد. اما پاییز فصل پنهان شدن و یکنواختی است.
برای بوتهی خار که درونی تهی و ظاهری ناپسند دارد، پاییز همچون بهار است، زیرا در این فصلِ بیرنگی و زوال، دیگر تفاوت میان گوهر و سنگ مشخص نیست. همانطور که در تاریکی یا زیر غبار، یک «سنگ» بیارزش و یک «یاقوت زکات» (یاقوتی چنان گرانبها که باید زکاتش را پرداخت) یکسان به نظر میرسند، در شرایط افول معنوی و فرهنگی نیز، فرومایه و ارزشمند از هم تشخیص داده نمیشوند. این یکساننمایی، بهشتِ موجودات بیمایه است، زیرا زشتی و نقصشان را میپوشاند و به آنها اجازه میدهد در کنار ارزشمندان، خودی نشان دهند.
- خزان او را بهارست
- پاییز برای او مانند بهار است.
- یک نماید
- یکسان به نظر میرسد، یکی دیده میشود.
- یاقوت زکات
- یاقوتی بسیار گرانبها و خالص که به حد نصاب زکات رسیده و مشمول پرداخت زکات میشود. کنایه از هر چیز بسیار ارزشمند.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.