قرائت› دفتر ۳› بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد› بیت ۹۹۶
M3:996 — اژدهایی مرده دید آنجا عظیم / که دلش از شکل او شد پر ز بیم
M3:996
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
مارگیر در کوهستان با اژدهایی عظیمالجثه و مرده روبرو شد که حتی ظاهر بیجانش نیز در دل او ترس و وحشتی بزرگ انداخت.
این بیت لحظهی کشف مارگیر را توصیف میکند. او که در سرمای زمستان به دنبال ماری شگفتانگیز میگشت، ناگهان با چیزی فراتر از انتظارش مواجه میشود: یک اژدهای غولپیکر. مولانا بر دو نکته تأکید میکند: اول، عظمت و بزرگی اژدها («عظیم») و دوم، ترسی که حتی جسد بیجان آن در دل یک مارگیر باتجربه میاندازد («دلش... شد پر ز بیم»).
این ترس اولیه، کنایهای از غفلت انسان است. مارگیر با وجود وحشتی که میکند، خطر واقعی را درک نمیکند. او ظاهر مرده و یخزدهی اژدها را حقیقت نهایی میپندارد و از نیروی پنهان و زندهای که در درون آن خفته است، غافل میماند. این صحنه، مقدمهای است برای تمثیل بزرگتر داستان: انسانها نیز مانند این مارگیر، مجذوب پدیدههای ظاهراً بیخطر و مردهی این دنیا (نفس اماره، قدرت، ثروت) میشوند، غافل از آنکه با گرم شدن در آفتاب دنیا، این اژدهای خفته بیدار شده و خودشان را هلاک خواهد کرد. ترس او تنها یک ترس سطحی از «شکل» و ظاهر است، نه یک شناخت عمیق از «معنی» و باطن خطر.
- عظیم
- بسیار بزرگ، غولپیکر
- شکل
- ظاهر، هیئت، قیافه
- بیم
- ترس، وحشت، هراس
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.