قرائت› دفتر ۳› بخش ۳۷ → قبلی · بعدی ←
بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد
داستان مارگیری که اژدهای یخزده را مرده پنداشت، در ریسمانها پیچید و به بغداد آورد
- M3:976 یک حکایت بشنو از تاریخگویتا بری زین راز سرپوشیده بوی داستانی از زبان راوی تاریخ بشنو،تا شاید از این راز پنهان، اندکی آگاه شوی.به این داستانی که تعریف میکنم گوش بسپار تا از طریق آن، به درک گوشهای از یک حقیقت معنوی پنهان نائل شوی.
- M3:977 مارگیری رفت سوی کوهسارتا بگیرد او به افسونهاش مار مارگیری به سوی کوهستان راه افتادتا با وردها و افسونهایش ماری به دام اندازداین بیت، داستان مردی را آغاز میکند که برای شکار مار به کوهستان میرود و نمادی از سالک و جویندهای است که در راه رسیدن به مقصود خود تلاش میکند.
- M3:978 گر گران و گر شتابنده بوَدآنک جویندهست یابنده بود چه آهسته و آرام، چه تند و شتابان،هر آن کس که جوینده باشد، یابنده است.این بیت میگوید که سرعت و روش جستجو مهم نیست؛ اصل، خودِ «جستجو کردن» است، زیرا هر کس که واقعاً به دنبال چیزی باشد، سرانجام آن را پیدا خواهد کرد.
- M3:979 در طلب زن دایما تو هر دو دستکه طلب در راه نیکو رهبرست همیشه با تمام وجود در جستجو باش،چرا که خودِ جستجو، بهترین راهنما در این مسیر است.این بیت تأکید میکند که باید همواره و با تمام توان در حال جستجو و طلب حقیقت بود، زیرا خود این تلاش و پویایی، بهترین راهنما برای رسیدن به مقصد است.
- M3:980 لَنگ و لوک و خفتهشکل و بیادبسوی او میغیژ و او را میطلب حتی اگر لنگ و کج و معوجی، خوابآلود و بیحال و بیادبی،باز هم به سوی او بخز و او را جستجو کن.در هر حال و با هر نقصی که داری، از جستجوی خداوند دست برندار و با تمام وجود، هرچند ناقص، در راه او قدم بگذار.
- M3:981 گه به گفت و گه به خاموشی و گهبوی کردن گیر هر سو بوی شه گاهی با گفتار، گاهی با سکوت، و گاهی،در هر سو به دنبال عطر حضور شاه باش.برای یافتن حقیقت (یا خداوند)، باید از تمام ابزارها و حواس خود بهره بگیری: گاهی با سخن گفتن و ذکر، گاهی با سکوت و مراقبه، و گاهی با بکارگیری شمّ معنویات برای حس کردن حضور او در همه جا.
- M3:982 گفت آن یعقوب با اولاد خویشجستن یوسف کنید از حد بیش یعقوب به پسرانش چنین گفت:«در جستجوی یوسف، از هر حدی فراتر روید و بینهایت بکوشید.»این بیت به داستان حضرت یعقوب اشاره دارد که به پسرانش فرمان میدهد تا برای یافتن یوسف، تلاشی بیوقفه و فراتر از حد معمول انجام دهند.
- M3:983 هر حس خود را درین جستن به جدهر طرف رانید شکل مستعد هر یک از حواس خود را با تمام جدیت در این جستجو،آماده و مهیا به هر سو روانه کنید.این بیت توصیه میکند که در راه جستجوی حقیقت (که در اینجا به یافتن یوسف تشبیه شده)، باید از تمام حواس و استعدادهای خود با جدیت و آمادگی کامل در هر جهتی بهره برد.
- M3:984 گفت از روح خدا لاتَیْأَسواهمچو گم کرده پسر رو سو به سو یعقوب گفت: «از رحمت خداوند ناامید نشوید»مانند کسی که پسرش را گم کرده، به هر سو بروید و جستجو کنید.این بیت به داستان یعقوب و یوسف اشاره دارد و میگوید همانطور که یعقوب با امید به رحمت خدا به دنبال پسرش میگشت، سالک نیز باید با امیدواری و بدون یأس، در هر جایی و از هر راهی به دنبال حقیقت و معشوق ازلی بگردد.
- M3:985 از ره حس دهان پرسان شویدگوش را بر چار راه آن نهید از راه حواس خود، دهان به دهان پرسوجو کنیدو گوشتان را بر سر هر چهارراهی بگذارید تا خبری بشنویدبرای یافتن حقیقت، باید از تمام حواس خود برای جستجو و دریافت نشانهها بهره بگیرید؛ با پرسوجو و با گوش سپردن دقیق به هر صدایی، راه را پیدا کنید.
- M3:986 هر کجا بوی خوش آید بو بریدسوی آن سر کاشنای آن سرید هر کجا رایحهی خوشی به مشامت رسید، آن را دنبال کن،به سوی همان مبدأ و سرچشمه برو، که روح تو با آن آشناست.هر نشانهای از زیبایی و حقیقت در این جهان، عطری از مبدأ الهی است؛ با دنبال کردن این نشانهها، میتوانی به اصل و سرچشمهی خود بازگردی، زیرا روحت با آن حقیقت آشنایی دیرینه دارد.
- M3:987 هر کجا لطفی ببینی از کسیسوی اصل لطف ره یابی عسی هر کجا و از هر کسی که لطفی میبینی،باشد که از این راه به سرچشمهی اصلی لطف راه پیدا کنی.هر محبت و زیبایی جزئی در این عالم، نشانهای از لطف و زیبایی مطلق خداوند است و میتواند تو را به سوی او راهنمایی کند.
- M3:988 این همه خوشها ز دریاییست ژرفجزو را بگذار و بر کل دار طرف تمام این زیباییها و لذتها از یک دریای عمیق سرچشمه میگیرد؛پس به جزء دل مبند و تمام توجهت را به سوی کل معطوف کن.هر زیبایی و خوبیِ جزئی در این جهان، نشانی از یک منبع بینهایت و کلّی (خداوند) است. نباید در این نشانهها متوقف شد، بلکه باید از طریق آنها به اصل و حقیقت کل توجه کرد.
- M3:989 جنگهای خلق بهر خوبی استبرگ بیبرگی نشان طوبی است کشمکشهای میان مردم برای رسیدن به یک خوبی و زیبایی است؛همانطور که بینیازی از دنیا، نشانهی رسیدن به درخت بهشتی طوبی است.تمام درگیریها و تضادهایی که در جهان میبینیم، در نهایت حرکتی به سوی یک خیر و صلاح برتر است، همانگونه که رها کردن تعلقات دنیوی (بیبرگی)، خود نشانهی رسیدن به سعادت حقیقی (طوبی) است.
- M3:990 خشمهای خلق بهر آشتیستدام راحت دایما بیراحتیست خشم و غضب مردم، در نهایت برای صلح و آشتی است؛آسایش حقیقی همیشه از دلِ رنج و سختی به دست میآید.این بیت میگوید که پدیدههای متضاد در جهان، در واقع مکمل یکدیگرند؛ همانطور که هدف نهایی خشم، رسیدن به صلح است، آسایش و راحتی واقعی نیز تنها از طریق تحمل سختی و ناراحتی به دست میآید.
- M3:991 هر زدن بهر نوازش را بودهر گِله از شُکر آگه میکند هر ضربهای در واقع برای نوازش زدن است،و هر شکایتی، از وجود شکرگزاری خبر میدهد.این بیت میگوید که در پس هر سختی و رنجی، لطفی نهفته است و هر گله و شکایتی، در حقیقت ارزشمندیِ نعمت و سپاسگزاری را به ما یادآوری میکند.
- M3:992 بوی بر از جزو تا کل ای کریمبوی بر از ضد تا ضد ای حکیم ای انسان بزرگوار، از جزء به کل راه پیدا کن و بو ببرای انسان فرزانه، از هر پدیدهای به ضد آن راهی پیدا کنای انسان شریف و دانا، با دنبال کردن نشانهها، از امور جزئی به حقیقت کلی، و از هر چیز به ضد و نقیض پنهان در آن پی ببر.
- M3:993 جنگها می آشتی آرد درستمارگیر از بهر یاری مار جست درست است که نتیجهٔ نهایی جنگها، صلح و آشتی است؛همانطور که مارگیر برای دوستی و منفعت، به دنبال مار میگردد.این بیت میگوید که در دل هر تضاد و کشمکشی، میل به سوی وحدت و آشتی نهفته است، همانگونه که انسان برای رسیدن به هدفی (یاری)، به سراغ چیزی میرود که ظاهراً دشمن و مخالف اوست (مار).
- M3:994 بهر یاری مار جوید آدمیغم خورد بهر حریفِ بیغمی انسان برای یافتن یک یار و همراه، به سراغ مار میرودو برای همنشینی با کسی که غمی ندارد، غصه میخورداین بیت بیانگر یک تناقض در رفتار انسان است: آدمی برای رسیدن به یک هدف، گاهی به سراغ ضد آن میرود، همانطور که برای یافتن همراهی و صمیمیت (یاری)، موجودی خطرناک (مار) را جستجو میکند.
- M3:995 او همیجستی یکی ماری شگرفگرد کوهستان و در ایام برف او در روزهای برفی، در دل کوهستانها،به دنبال ماری بزرگ و شگفتانگیز میگشت.این بیت، جستجوی مارگیر را در شرایطی سخت و در مکانی صعبالعبور توصیف میکند که به دنبال صیدی خاص و چشمگیر بود.
- M3:996 اژدهایی مرده دید آنجا عظیمکه دلش از شکل او شد پر ز بیم در آنجا اژدهایی بسیار بزرگ و مرده دیدکه از دیدن ظاهر ترسناکش، دلش پر از وحشت شدمارگیر در کوهستان با اژدهایی عظیمالجثه و مرده روبرو شد که حتی ظاهر بیجانش نیز در دل او ترس و وحشتی بزرگ انداخت.
- M3:997 مارگیر اندر زمستان شدیدمار میجست اژدهایی مرده دید مرد مارگیر در سرمای سخت زمستان،به دنبال ماری میگشت که ناگهان اژدهایی مرده پیدا کرد.در یک زمستان بسیار سرد، مارگیری که برای نمایش و کسب درآمد به دنبال مار میگشت، با جسد یخزدهی اژدهایی عظیم روبرو شد و آن را با یک مار مرده اشتباه گرفت.
- M3:998 مارگیر از بهر حیرانی خلقمار گیرد اینت نادانی خلق مارگیر برای شگفتزده کردن مردم،مار میگیرد؛ و این نشان از نادانی مردم است.شغل مارگیر این است که برای به حیرت واداشتن مردم مار بگیرد و این کار، نادانی و کوتهبینی تماشاگران را نشان میدهد که از دیدن چنین چیزی شگفتزده میشوند.
- M3:999 آدمی کوهیست، چون مفتون شود؟کوه اندر مار حیران چون شود؟ انسان در عظمت مانند کوهی است، پس چگونه میتواند فریفته شود؟چطور ممکن است کوهی در برابر یک مار، شگفتزده و سرگشته شود؟انسان با آن همه عظمت و جایگاه والایی که دارد، چرا باید اسیر و شیفتهی چیزهای کوچک و بیارزشی مانند یک مار (نماد نفس و تعلقات دنیوی) شود؟
- M3:1000 خویشتن نشناخت مسکین آدمیاز فزونی آمد و شد در کمی
- M3:1001 خویشتن را آدمی ارزان فروختبود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
- M3:1002 صد هزاران مار و کُه حیران اوستاو چرا حیران شدهست و ماردوست؟
- M3:1003 مارگیر آن اژدها را برگرفتسوی بغداد آمد از بهر شگفت
- M3:1004 اژدهایی چون ستون خانهایمیکشیدش از پی دانگانهای
- M3:1005 کاژدهای مردهای آوردهامدر شکارش من جگرها خوردهام
- M3:1006 او همی مرده گمان بردش ولیکزنده بود و او ندیدش نیک نیک
- M3:1007 او ز سرماها و برف افسرده بودزنده بود و شکل مرده مینمود
- M3:1008 عالم افسردهست و نام او جمادجامد افسرده بود ای اوستاد
- M3:1009 باش تا خورشید حشر آید عیانتا ببینی جنبش جسم جهان
- M3:1010 چون عصای موسی اینجا مار شدعقل را از ساکنان اخبار شد
- M3:1011 پارهٔ خاک تو را چون مرد ساختخاکها را جملگی شاید شناخت
- M3:1012 مُرده زین سو اند و زان سو زندهاندخامش اینجا و آن طرف گویندهاند
- M3:1013 چون از آن سوشان فرستد سوی ماآن عصا گردد سوی ما اژدها
- M3:1014 کوهها هم لحن داودی کندجوهر آهن به کف مومی بود
- M3:1015 باد حمال سلیمانی شودبحر با موسی سخندانی شود
- M3:1016 ماه با احمد اشارتبین شودنار ابراهیم را نسرین شود
- M3:1017 خاک قارون را چو ماری درکَشداستن حنانه آید در رَشَد
- M3:1018 سنگ بر احمد سلامی میکندکوه یحیی را پیامی میکند
- M3:1019 ما سمیعیم و بصیریم و خوشیمبا شما نامحرمان ما خامشیم ❋
- M3:1020 چون شما سوی جمادی میرویدمحرم جان جمادان چون شوید؟
- M3:1021 از جمادی عالم جانها رویدغلغل اجزای عالم بشنوید ❋
- M3:1022 فاش تسبیح جمادات آیدتوسوسهیْ تاویلها نربایدت ❋
- M3:1023 چون ندارد جان تو قندیلهابهر بینش کردهای تاویلها
- M3:1024 که غرض تسبیح ظاهر کی بوددعوی دیدن خیال غی بود
- M3:1025 بلک مر بیننده را دیدار آنوقت عبرت میکند تسبیحخوان
- M3:1026 پس چو از تسبیح یادت میدهدآن دلالت همچو گفتن میبُوَد
- M3:1027 این بود تاویل اهل اعتزالو آنِ آنکس کو ندارد نور حال
- M3:1028 چون ز حس بیرون نیامد آدمیباشد از تصویر غیبی اعجمی
- M3:1029 این سخن پایان ندارد مارگیرمیکشید آن مار را با صد زحیر
- M3:1030 تا به بغداد آمد آن هنگامهجوتا نهد هنگامهای بر چارسو
- M3:1031 بر لب شط مَرد هنگامه نهادغلغله در شهر بغداد اوفتاد
- M3:1032 مارگیری اژدها آورده استبوالعجب نادر شکاری کرده است
- M3:1033 جمع آمد صد هزاران خامریشصید او گشته چو او از ابلهیش
- M3:1034 منتظر ایشان و هم او منتظرتا که جمع آیند خلق منتشر
- M3:1035 مردم هنگامه افزونتر شودکدیه و توزیع نیکوتر رود
- M3:1036 جمع آمد صد هزاران ژاژخاحلقه کرده پشت پا بر پشت پا
- M3:1037 مرد را از زن خبر نه ز ازدحامرفته درهم چون قیامت خاص و عام
- M3:1038 چون همی حراقه جنبانید اومیکشیدند اهل هنگامه گلو
- M3:1039 و اژدها کز زمهریر افسرده بودزیر صد گونه پلاس و پرده بود
- M3:1040 بسته بودش با رَسَنهای غلیظاحتیاطی کرده بودش آن حفیظ
- M3:1041 در درنگ انتظار و اتفاقتافت بر آن مار خورشید عراق
- M3:1042 آفتاب گرمسیرش گرم کردرفت از اعضای او اخلاط سرد
- M3:1043 مُرده بود و زنده گشت او از شگفتاژدها بر خویش جنبیدن گرفت
- M3:1044 خلق را از جنبش آن مُرده مارگشتشان آن یک تحیّر صد هزار
- M3:1045 با تحیر نعرهها انگیختندجملگان از جنبشش بگریختند
- M3:1046 میسُکست او بند و زان بانگ بلندهر طرف میرفت چاقاچاق بند
- M3:1047 بندها بسکست و بیرون شد ز زیراژدهایی زشت غران همچو شیر
- M3:1048 در هزیمت بس خلایق کشته شداز فتاده کشتگان صد پشته شد
- M3:1049 مارگیر از ترس بر جا خشک گشتکه چه آوردم من از کهسار و دشت
- M3:1050 گرگ را بیدار کرد آن کور میشرفت نادان سوی عزرائیل خویش
- M3:1051 اژدها یک لقمه کرد آن گیج راسهل باشد خونخوری حجیج را
- M3:1052 خویش را بر استنی پیچید و بستاستخوان خورده را در هم شکست
- M3:1053 نفست اژدرهاست او کی مرده است؟از غم و بی آلتی افسرده است
- M3:1054 گر بیابد آلت فرعون، اوکه به امر او همیرفت آب جو
- M3:1055 آنگه او بنیاد فرعونی کندراه صد موسی و صد هارون زند
- M3:1056 کرمک است آن اژدها از دست فقرپشهای گردد ز جاه و مال صقر
- M3:1057 اژدها را دار در برف فراقهین مکش او را به خورشید عراق
- M3:1058 تا فسرده میبُوَد آن اژدهاتلقمهٔ اویی چو او یابد نجات
- M3:1059 مات کن او را و ایمن شو ز ماترحم کم کن نیست او ز اهل صلات
- M3:1060 کان تف خورشید شهوت برزندآن خفاش مردریگت پر زند
- M3:1061 میکشانش در جهاد و در قتالمردوار الله یجزیک الوصال
- M3:1062 چونک آن مرد اژدها را آوریددر هوای گرم خوش شد آن مرید
- M3:1063 لاجرم آن فتنهها کرد ای عزیزبیست همچندان که ما گفتیم نیز
- M3:1064 تو طمع داری که او را بی جفابسته داری در وقار و در وفا
- M3:1065 هر خسی را این تمنی کی رسد؟موسیی باید که اژدرها کشد
- M3:1066 صدهزاران خلق ز اژدرهای اودر هزیمت کشته شد از رای او