قرائت› دفتر ۳› بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد› بیت ۹۹۷
M3:997 — مارگیر اندر زمستان شدید / مار میجست اژدهایی مرده دید
M3:997
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
در یک زمستان بسیار سرد، مارگیری که برای نمایش و کسب درآمد به دنبال مار میگشت، با جسد یخزدهی اژدهایی عظیم روبرو شد و آن را با یک مار مرده اشتباه گرفت.
این بیت، آغاز بخش اصلی «حکایت مارگیر» است. مولانا صحنه را با دقت ترسیم میکند: «زمستان شدید» فقط یک توصیف آب و هوایی نیست، بلکه نمادی از شرایطی است که در آن، حقیقت پوشیده و منجمد میشود. مارگیر، نمایندهی انسان غافلی است که در پی چیزی کوچک و حقیر (مار) است تا با آن کسب شهرت و درآمد کند. او به دنبال ابزاری برای فریب و سرگرم کردن مردم است.
رویارویی او با «اژدهای مرده» نقطهی عطف داستان است. این اژدها، که در واقع از سرما بیحس و «فسرده» شده، نماد نیروهای عظیم و بالقوهی نفسانی یا خطرات بزرگی است که در ظاهر آرام و بیخطر به نظر میرسند. مارگیر به دلیل جهل و حرص خود، این خطر بزرگ را با یک صید ارزشمند و بیجان اشتباه میگیرد. او حقیقت هولناک اژدها را نمیبیند، بلکه فقط آنچه را که در ذهن محدود خود به دنبالش بود (یک مار بزرگ) مشاهده میکند.
این بیت، زمینهساز فاجعهی بعدی است. مولانا نشان میدهد که چگونه نادانی و کوتهبینی انسان میتواند او را به بازی گرفتن با نیروهایی وادارد که از درکشان عاجز است. سرمای زمستان، جهل و غفلت مارگیر را تشدید میکند و باعث میشود او خطری مرگبار را فرصتی طلایی بپندارد.
- اندر
- در، داخلِ
- شدید
- سخت، قوی
- میجست
- جستجو میکرد
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.