قرائت› دفتر ۶› بخش ۹۳ - داستان آن مرد کی وظیفه داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او حاصل از هیچ زندهای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانک گفتهاند لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیاء› بیت ۳۰۲۵
M6:3025 — ساحران واقف از دست خدا / کی نهند این دست و پا را دست و پا
M6:3025
شرحِ سروش — برگرفته از درسگفتارهای ضبطشدهٔ مثنوی او
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: ساحرانی که به دست خداوند واقف شدند، چگونه این دست و پا (تن و تعلقات دنیوی) را دیگر ارزشی میگذارند یا در پی حفظ آن میکوشند؟ معنا: زمانی که ساحران به قدرت بینهایت خداوند پی بردند، بیدرنگ از تعلق به دست و پای خود و هر آنچه دنیوی بود رها شدند و دیگر بیمی از از دست دادن آنها نداشتند.
شرح
این بیت، بیتردید، اشارهای است به داستان مشهور ساحران فرعون که در برابر معجزهٔ موسی (ع) تسلیم شدند. آن ساحرانی که تمام عمر خود را با دست و پای خویش، یعنی با مهارت و صنعتگری خود، روزگار گذرانده بودند و به نیروی خویش فخر میکردند، ناگهان در برابر «دست خدا» قرار گرفتند؛ دستی که سحر آنها را باطل کرد و حقیقتی فراتر از تردستیهاشان آشکار ساخت. فرعون که از این تسلیم خشمگین شده بود، آنها را تهدید کرد که دستها و پاهایشان را قطع خواهد کرد و به دارشان خواهد آویخت، چنانکه در قرآن آمده است: «لاصلبنکم فی جذوع النخل». اما پاسخ ساحران بسیار عمیق و شگفتانگیز بود: «لا ضیر انا الی ربنا منقلبون»؛ یعنی هیچ باکی نیست، چرا که ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم. مولوی در اینجا دقیقاً به همین نکته اشاره میکند. وقتی کسی به «دست خدا» واقف شد، یعنی دانست که دستی فراتر از تمامی دستها در کار است و قدرتی مافوق قدرتهای بشری وجود دارد، دیگر چگونه میتواند به «این دست و پا»ی خود، به هستی فیزیکی و تعلقات دنیوی خویش، «دست و پا نهادن» کند؟ «دست و پا نهادن» در اینجا یعنی اهمیت قائل شدن، تلاش برای حفظ کردن، یا دلبستگی داشتن. برای آنکه حقیقت را دریافته، این دست و پا دیگر قیمتی ندارد؛ بگذار قطع شود، بگذار از میان برود، زیرا مقصد او جایی فراتر از این کالبد خاکی است. این اوج رهایی از مادیات و بیباکی در برابر مرگ است، که تنها از طریق معرفت حقیقی به قدرت لایزال الهی حاصل میشود.
نکات کلیدی
- شناخت قدرت مطلق الهی، انسان را از ترسهای دنیوی رها میسازد.
- وقوف بر حقیقت، تعلقات جسمانی و مادی را بیارزش میکند.
- ایمان به بازگشت به سوی خداوند، منبع بیباکی در برابر هر تهدیدی است.
- سحر و قدرت بشری در برابر معجزهٔ الهی، ناچیز است.
- رهایی حقیقی در بیتفاوتی نسبت به بقای جسم در گرو معرفت عمیق است.
Sources: d6-s68 · 00:44:05
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Magicians, once aware of God's hand, / How would they then care for these very limbs, their hands and feet? Meaning: Upon recognizing God's supreme power, the magicians became utterly detached from their physical bodies and worldly possessions, no longer valuing or fearing for their loss.
Explanation
This verse, without a doubt, alludes to the famous story of Pharaoh's magicians who surrendered before the miracle of Moses (peace be upon him). These were magicians who had spent their entire lives relying on their own 'hands and feet'—that is, on their skill and craftsmanship—and took pride in their own power. Suddenly, they encountered the 'Hand of God,' a hand that nullified their magic and revealed a truth far beyond their sleights of hand. Pharaoh, enraged by their submission, threatened to cut off their hands and feet and crucify them, as mentioned in the Quran: 'I will surely crucify you on the trunks of palm trees.' Yet, the magicians' response was profound and astonishing: 'No harm; we are returning to our Lord.' Rumi here points precisely to this truth. When someone becomes 'aware of God's hand,' meaning they realize that a hand beyond all hands is at work and that there is a power superior to all human powers, how could they then 'care for these hands and feet'—their physical existence and worldly attachments? 'Caring for one's hands and feet' here implies attaching importance to them, striving to preserve them, or having affection for them. For the one who has apprehended the truth, these limbs no longer hold any value; let them be cut off, let them perish, for their destination lies beyond this earthly body. This is the zenith of liberation from material concerns and fearlessness in the face of death, achievable only through true gnosis of the eternal divine power.
Key takeaways
- Recognizing God's absolute power liberates one from worldly fears.
- Apprehension of truth devalues physical and material attachments.
- Faith in returning to God is the source of fearlessness against any threat.
- Human magic and power are insignificant before divine miracles.
- True liberation lies in indifference to bodily survival through deep gnosis.
Sources: d6-s68 · 00:44:05
به زبانِ تو — AI
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.