دیوان شمس› غزل ۱۱۹۶› بیت ۱۲ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۹۶

  1. ای جلال الدین بخسپ و ترک کن املا بگو که تک آن شیر را اندرنیابد هیچ یوز

G1196:12

به زبانِ تو

ای جلال‌الدین، دیگر بخواب و از گفتن و دیکته کردن دست بردار،چرا که هیچ یوزپلنگی نمی‌تواند به عمق جایگاه آن شیر دست یابد.
مولانا به خود خطاب می‌کند که سخن را کوتاه کن، زیرا هیچ موجودی، هرچند تیزرو، قادر به درک کامل ژرفای وجودی شمس (که به شیر تشبیه شده) نیست.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

املا بگودیکته گفتن، سرودن شعر برای نوشته شدنتکعمق، ژرفا، تهیوزیوزپلنگ، نماد سرعت و تندی

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز·خورد  نی و خواب نی اندر هوای دلفروز
  2. 2 گر تو یارا عاشقی ماننده این شمع باش·جمله شب می‌گداز و جمله شب خوش می‌بسوز
  3. 3 غیر عاشق دان که چون سرما بود اندر خزان·در میان آن خزان باشد دل عاشق تموز
  4. 4 گر تو عشقی داری ای جان از پی اعلام را·عاشقانه نعره‌ای زن عاشقانه فوز فوز
  5. 5 ور تو بند شهوتی دعوی عشاقی مکن·در ببند اندر خلاء و شهوت خود را بسوز
  6. 6 عاشق و شهوت کجا جمع آید ای تو ساده دل·عیسی و خر در یکی آخر کجا دارند پوز
  7. 7 گر همی‌خواهی که بویی بشنوی زین رمزها·چشم را از غیر شمس الدین تبریزی بدوز
  8. 8 ور نبینی کز دو عالم برتر آمد شمس دین·بر تک دریای غفلت مرده ریگی تو هنوز
  9. 9 رو به کتاب تعلم گرد علم فقه گرد·تا سرافرازی شوی اندر یجوز و لایجوز
  10. 10 جان من از عشق شمس الدین ز طفلی دور شد·عشق او زین پس نماند با مویز و جوز و کوز
  11. 11 عقل من از دست رفت و شعر من ناقص بماند·زان کمانم هست عریان از لباس نقش و توز
  12. 12 ای جلال الدین بخسپ و ترک کن املا بگو·که تک آن شیر را اندرنیابد هیچ یوز

ganjoor: sh1196 · public domain