دیوان شمس› غزل ۳۰۱۳ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G3013 · ۱۲ بیت
غزل شمارهٔ ۳۰۱۳
این غزل تضاد میان ظاهر و باطن را در مسیر عشق به تصویر میکشد. معشوق، بازی و طربی را آغاز کرده که در نگاه اول شادمانی به نظر میرسد، اما در حقیقت یک آزمون جدی و مرگبار است (بیت ۱). این «بازی» در واقع علمی است که عاشقان را به فنا میرساند تا جهل و خودبینی سالک، او را فریب ندهد (بیت ۲). مولانا تأکید میکند که شرط پویایی عشق، حرکت مداوم است، همانطور که آب روان نمیگندد و عشق از همین حرکت، به مقام جانبازی میرسد (بیت ۳). او سپس میان اصیل و قلابی تمایز قائل میشود: روحهای بیحرکت مانند تصویر بیجان گرمابه یا اسب گدا در میدان جنگ، توانایی شکستن صفوف دشمن را ندارند (بیت ۴). با نواخته شدن طبل جنگ معنوی، تفاوت میان اسب اصیل تازی و جنبش بیارزش پالان آشکار میشود (بیت ۵). غزل، سالک را به مبارزهای شیرآسا تا رسیدن به شهادت دعوت میکند (بیت ۶ و ۷) و تفاوت ذاتی میان رهروان روشندل و تیرهباطنان را مانند تفاوت اهل مرو و ری میداند (بیت ۸). عشق، یک جنگجوی (غازی) شگفتانگیز معرفی میشود که شهید راه خود را زنده میکند و باید در برابرش سر تسلیم فرود آورد (بیت ۹). در پایان، غزل به امکان تحول درونی اشاره میکند: اگر قلب انسان از قالبهای مادی خود رها شود، جسم تاریکش از نور ماه معنوی روشن خواهد شد (بیت ۱۰ و ۱۲).
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G3013:1 یار در آخرزمان کرد طرب سازییباطن او جد جد ظاهر او بازیی در این آخرالزمان، معشوق بساط شادی و طربی به راه انداخته است؛که باطن آن سراسر جدیت است، هرچند ظاهرش به بازی میماند.معشوق در دوران آخرالزمان، شیوهای برای شادمانی آغاز کرده که ظاهرش بازی و سرگرمی است اما در باطن، امری کاملاً جدی و حقیقی است.
- G3013:2 جمله عشاق را یار بدین علم کشتتا نکند هان و هان جهل تو طنازیی معشوق با همین دانش (عشق)، همه عاشقان را از خود بیخود کرد و کشت؛تا مبادا، آگاه باش، که نادانی تو باعث فخرفروشی و خودنمایی شود.معشوق با علم عشق، عاشقان را به مرتبه فنا رساند تا جهل و ناآگاهی تو باعث نشود که به خود مغرور شوی و لاف بزنی.
- G3013:3 در حرکت باش ازانک آب روان نفسردکز حرکت یافت عشق سر سراندازیی همواره در حرکت باش، زیرا آب روان هرگز فاسد و منجمد نمیشود؛چرا که عشق از همین پویایی و حرکت، هنر فداکاری و سر باختن را به دست آورد.مانند آب روان همیشه در حرکت باش تا از رکود و فساد در امان بمانی، زیرا عشق نیز از طریق همین حرکت و پویایی به مقام جانبازی و فداکاری دست یافته است.
- G3013:4 جنبش جان کی کند صورت گرمابهایصف شکنی کی کند اسب گدا غازیی یک تصویر بیجان بر دیوار حمام چگونه میتواند جنبش و حیاتی روحانی داشته باشد؟اسب یک گدا که جنگاور نیست، چگونه میتواند در میدان نبرد صفشکن باشد؟همانطور که از یک نقاشی بیروح انتظار حرکت نمیرود، از یک اسب ضعیف و بیاصل و نسب هم نمیتوان انتظار دلاوری در جنگ داشت. این کنایه به مدعیان دروغین عشق است.
- G3013:5 طبل غزا کوفتند این دم پیدا شودجنبش پالانیی از فرس تازیی طبل جنگ نواخته شد و همین لحظه مشخص خواهد شد؛که کدام جنبش از یک اسب اصیل عربی است و کدام حرکت بیارزش یک پالان خالی.با شروع آزمون بزرگ عشق (جنگ)، تفاوت میان مدعیان واقعی و دروغین آشکار میشود، همانطور که حرکت اسب اصیل از لرزش یک پالان بیسوار مشخص است.
- G3013:6 میزن و میخور چو شیر تا به شهادت رسیتا بزنی گردن کافر ابخازیی همچون شیر، هم باده عشق را بنوش و هم در این راه ضربه بزن تا به شهادت برسی؛تا بتوانی گردن کافر اهل ابخاز را بزنی.در راه عشق، مانند شیر هم از لذتهای معنوی بهرهمند شو و هم شجاعانه مبارزه کن تا به مقام شهادت نائل شوی و بتوانی دشمن درون (نفس) را شکست دهی.
- G3013:7 بازی شیران مصاف بازی روبه گریزروبه با شیر حق کی کند انبازیی بازی شیران در میدان نبرد، جنگیدن است و بازی روباهان، گریختن؛روباه چگونه میتواند با شیر حق شریک و همرتبه شود؟شیوه عاشقان واقعی (شیران) مبارزه و رویارویی است، در حالی که شیوه مدعیان ترسو (روباهان) فرار است. این دو هرگز نمیتوانند با هم برابر باشند.
- G3013:8 گرم روان از کجا تیره دلان از کجامروزیی اوفتاد در ره با رازیی روندگان پرشور و گرمدل کجا و انسانهای تاریکدل و افسرده کجا؟گویی یک فرد اهل مرو در راه با یک فرد اهل ری روبرو شده است.میان عاشقان حقیقی و انسانهای بیبهره از عشق، تفاوت ذاتی و عمیقی وجود دارد، مانند تفاوت میان مردمان دو شهر دور از هم (مرو و ری).
- G3013:9 عشق عجب غازییست زنده شود زو شهیدسر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی عشق، جنگجوی شگفتانگیزی است که شهید راهش به دست او زنده میشود؛ای جان پاک، در برابر چنین جنگجویی سر تسلیم فرود آور.عشق یک مبارز فوقالعاده است، زیرا کسی که در راهش کشته شود، به حیاتی جاودان دست مییابد. پس ای جان پاک، خود را تسلیم چنین عشقی کن.
- G3013:10 چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماهگر بکند قلب تو قالب پردازیی آسمانِ این تنِ تاریکدل، سرشار از نور ماه (معشوق) خواهد شد؛اگر قلب تو بتواند از این قالب جسمانی رها شود و آن را از نو بسازد.اگر قلب تو موفق شود از محدودیتهای این کالبد مادی فراتر رود، وجود تاریک تو از نور معنوی معشوق روشن و دگرگون خواهد شد.
- G3013:11 مطرب و سرنا و دف باده برآورده کفهر نفسی زان لطف آرد غمازیی نوازنده و نی و دف، و بادهای که از شدت جوشش کف برآورده است؛هر لحظه از آن لطف و زیبایی، رازی را فاش میکند و خبرچینی میکند.در مجلس بزم معنوی، همه عناصر (موسیقی و شراب عشق) در حال جوشش هستند و هر لحظه، جلوهای از لطف معشوق را آشکار میسازند.
- G3013:12 ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاکگیرد زین قلبگاه قالب پردازیی خوشا به حال آن جان پاکی که از فراز این میدان خاکی؛از این جایگاه دگرگونی، هنر رها شدن از قالب را فرا گیرد.خوشبخت آن روح پاکی است که در این دنیای مادی، هنر تحول و رهایی از کالبد جسمانی را از این مرکز دگرگونی (عشق) بیاموزد.
ganjoor: sh3013 · public domain