دیوان شمس› غزل ۳۰۱۳› بیت ۱۲ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۱۳
- ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی
G3013:12
به زبانِ تو
خوشا به حال آن جان پاکی که از فراز این میدان خاکی؛از این جایگاه دگرگونی، هنر رها شدن از قالب را فرا گیرد.
خوشبخت آن روح پاکی است که در این دنیای مادی، هنر تحول و رهایی از کالبد جسمانی را از این مرکز دگرگونی (عشق) بیاموزد.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
خنکخوشا، خوش به حالقلبگاهمرکز، قلب لشکر، جایگاه اصلی تحولقالب پردازیهنر شکل دادن به قالب؛ در اینجا به معنای تحول و رهایی از کالبد مادی است.
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی·باطن او جد جد ظاهر او بازیی
- 2 جمله عشاق را یار بدین علم کشت·تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی
- 3 در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد·کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی
- 4 جنبش جان کی کند صورت گرمابهای·صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی
- 5 طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود·جنبش پالانیی از فرس تازیی
- 6 میزن و میخور چو شیر تا به شهادت رسی·تا بزنی گردن کافر ابخازیی
- 7 بازی شیران مصاف بازی روبه گریز·روبه با شیر حق کی کند انبازیی
- 8 گرم روان از کجا تیره دلان از کجا·مروزیی اوفتاد در ره با رازیی
- 9 عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید·سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی
- 10 چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه·گر بکند قلب تو قالب پردازیی
- 11 مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف·هر نفسی زان لطف آرد غمازیی
- 12 ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک·گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی
ganjoor: sh3013 · public domain