دیوان شمس غزل ۳۰۱۳ بیت ۱۱ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۱۳

  1. مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف هر نفسی زان لطف آرد غمازیی

G3013:11

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی·باطن او جد جد ظاهر او بازیی
  2. 2 جمله عشاق را یار بدین علم کشت·تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی
  3. 3 در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد·کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی
  4. 4 جنبش جان کی کند صورت گرمابه‌ای·صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی
  5. 5 طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود·جنبش پالانیی از فرس تازیی
  6. 6 می‌زن و می‌خور چو شیر تا به شهادت رسی·تا بزنی گردن کافر ابخازیی
  7. 7 بازی شیران مصاف بازی روبه گریز·روبه با شیر حق کی کند انبازیی
  8. 8 گرم روان از کجا تیره دلان از کجا·مروزیی اوفتاد در ره با رازیی
  9. 9 عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید·سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی
  10. 10 چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه·گر بکند قلب تو قالب پردازیی
  11. 11 مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف·هر نفسی زان لطف آرد غمازیی
  12. 12 ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک·گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی

ganjoor: sh3013 · public domain