دیوان شمس› غزل ۳۰۱۳› بیت ۱ بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۱۳
- یار در آخرزمان کرد طرب سازیی باطن او جد جد ظاهر او بازیی
G3013:1
به زبانِ تو
در این آخرالزمان، معشوق بساط شادی و طربی به راه انداخته است؛که باطن آن سراسر جدیت است، هرچند ظاهرش به بازی میماند.
معشوق در دوران آخرالزمان، شیوهای برای شادمانی آغاز کرده که ظاهرش بازی و سرگرمی است اما در باطن، امری کاملاً جدی و حقیقی است.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
طربشادی، نشاط، سرورجدجدی بودن، امر واقعی و حقیقی
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 یار در آخرزمان کرد طرب سازیی·باطن او جد جد ظاهر او بازیی
- 2 جمله عشاق را یار بدین علم کشت·تا نکند هان و هان جهل تو طنازیی
- 3 در حرکت باش ازانک آب روان نفسرد·کز حرکت یافت عشق سر سراندازیی
- 4 جنبش جان کی کند صورت گرمابهای·صف شکنی کی کند اسب گدا غازیی
- 5 طبل غزا کوفتند این دم پیدا شود·جنبش پالانیی از فرس تازیی
- 6 میزن و میخور چو شیر تا به شهادت رسی·تا بزنی گردن کافر ابخازیی
- 7 بازی شیران مصاف بازی روبه گریز·روبه با شیر حق کی کند انبازیی
- 8 گرم روان از کجا تیره دلان از کجا·مروزیی اوفتاد در ره با رازیی
- 9 عشق عجب غازییست زنده شود زو شهید·سر بنه ای جان پاک پیش چنین غازیی
- 10 چرخ تن دل سیاه پر شود از نور ماه·گر بکند قلب تو قالب پردازیی
- 11 مطرب و سرنا و دف باده برآورده کف·هر نفسی زان لطف آرد غمازیی
- 12 ای خنک آن جان پاک کز سر میدان خاک·گیرد زین قلبگاه قالب پردازیی
ganjoor: sh3013 · public domain