دیوان شمس› غزل ۴ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G4 · ۵ بیت
غزل شمارهٔ ۴
این غزل یک نیایش پرشور و مستقیم به معشوق ازلی است که با صفات گوناگونی چون «یوسف خوشنام»، «نور» و «قبله» توصیف میشود. حرکت غزل از تماشای زیبایی معشوق به سوی طلب دگرگونی درونی است. در بیت اول، معشوق هم چون یوسف بر بام، زیبا و دور از دسترس است و هم نیرویی است که جام تعلقات ما را میشکند و دامهایمان را پاره میکند. در بیت دوم، این نیرو به عاملی برای تبدیل «انگور» خام وجود سالک به «می» معرفت تبدیل میشود؛ این دگرگونی نیازمند «جوشی» است که از سوی معشوق میآید. بیت سوم با تصویر سوزاندن «عود» (وجود شاعر) این اشتیاق را به اوج میرساند و از معشوق میخواهد که به «دود» این سوختن، یعنی به ثمره این فنا، نظر کند. در بیت چهارم، شاعر با گرو گذاشتن «دستار» (نماد آبرو و عقل)، نهایت تسلیم و رها کردن تعلقات ظاهری را نشان میدهد و از معشوق حیلهگر (عیار) میخواهد که این بازی عشق را رها نکند. غزل در بیت پنجم با یک فریاد درونی به پایان میرسد و نشان میدهد که این مسیر عشق، با وجود زیباییاش، مسیری پر از رنج و سوداست که در آن دل در «گِل» تعلقات مانده و تنها راه رهایی، فدا کردن جان است.
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G4:1 اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ماای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما ای یوسف زیبای ما، چه خوش بر بام ما قدم میزنی!ای آنکه جام ما را شکستی و دام ما را در هم گسستی.خطاب به معشوق که همچون یوسفی زیبا بر بلندای وجود ما ظاهر شده و همزمان با حضورش، تعلقات (جام) و گرفتاریهای (دام) ما را از بین برده است.
- G4:2 ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ماجوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما ای روشنایی و جشن ما، ای دولت پیروزمند ما!شوری در این غلیان ما بیفکن تا انگور خام وجود ما به شراب معرفت تبدیل شود.ای معشوق که برای ما همهچیز هستی، شور و هیجانی به این حال پریشان ما بیفزا تا وجود ناقص ما به کمال برسد.
- G4:3 ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ماآتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما ای دلربا و مقصود ما، ای قبله و معبود ما!تو وجود ما را چون عود در آتش عشق خود سوزاندی؛ اکنون به دود حاصل از این سوختن نگاه کن.ای آنکه نهایت آرزو و پرستش مایی، تو با عشقت ما را به آتش کشیدی؛ حال به نتیجه این فنا و نیستی ما که برای توست، توجه کن.
- G4:4 ای یارِ ما، عَیَّارِ ما، دامِ دلِ خَمّارِ ماپا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما ای یار ما، ای معشوق زیرک و چالاک ما، ای که دل بادهنوش ما را به دام انداختهای!از کار ما دست مکش و دستار ما را به عنوان گرو بستان.ای معشوق که با زیرکی دل ما را ربودهای، این رابطه عاشقانه را رها مکن و در عوض، آبرو و اعتبار ما (دستار) را به عنوان ضمانت از ما بگیر.
- G4:5 در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان میدهم چه جایِ دلوَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما پای دل در گِل فرو مانده است؛ جان را فدا میکنم، دل که جای خود دارد!از آتش این عشق سوزان، ای وای بر این دل، ای وای بر حال ما!دل در تعلقات دنیوی اسیر شده و برای رهاییاش حاضرم جانم را بدهم. از شدت این سودای عشق، فریاد برمیآورم و بر حال خود و دلم افسوس میخورم.
ganjoor: sh4 · public domain