دیوان شمس غزل ۴ بیت ۵ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۴

  1. در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان می‌دهم چه جایِ دل وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما

G4:5

به زبانِ تو

پای دل در گِل فرو مانده است؛ جان را فدا می‌کنم، دل که جای خود دارد!از آتش این عشق سوزان، ای وای بر این دل، ای وای بر حال ما!
دل در تعلقات دنیوی اسیر شده و برای رهایی‌اش حاضرم جانم را بدهم. از شدت این سودای عشق، فریاد برمی‌آورم و بر حال خود و دلم افسوس می‌خورم.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

سوداعشق شدید، جنون، اندیشه و خیال بسیار قوی.چه جایِ دلدل که ارزشی ندارد، دل که جای خود را دارد.

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما·ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما
  2. 2 ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما·جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما
  3. 3 ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما·آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
  4. 4 ای یارِ ما، عَیَّارِ ما، دامِ دلِ خَمّارِ ما·پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
  5. 5 در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان می‌دهم چه جایِ دل·وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما

ganjoor: sh4 · public domain