قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۳۵ → قبلی · بعدی ←
بخش ۱۳۵ - مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة
ضربالمثل عربی «اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة»
- M1:2813 فازن بالحرة پی این شد مثلفاسرق الدرة بدین شد منتقل ضربالمثل «اگر زنا میکنی، با زن آزاده زنا کن» برای همین استو «اگر دزدی میکنی، مروارید بدزد» به همین معنا به کار رفته است.این بیت به یک ضربالمثل عربی اشاره دارد که میگوید حتی اگر قصد انجام کار نادرستی را داری، باید هدف ارزشمندی را انتخاب کنی، نه چیزی پست و بیمقدار.
- M1:2814 بنده سوی خواجه شد او ماند زاربوی گل شد سوی گل او ماند خار برده به سوی صاحبش بازگشت و آن مرد، بیچاره و تنها ماند.عطر گل به سوی خودِ گل رفت و آن مرد همچون خاری بیارزش باقی ماند.این بیت میگوید که وابستگی به چیزهای عاریتی و گذرا، سرانجامی جز پوچی و تنهایی ندارد؛ زیرا هر چیز سرانجام به اصل و خاستگاه خود بازمیگردد و تو را دست خالی رها میکند.
- M1:2815 او بمانده دور از مطلوب خویشسعی ضایع، رنج باطل، پای ریش او از معشوق و مقصود خود دور مانده بود؛تلاشش تباه، رنجش بیهوده و پاهایش زخمی بود.این بیت، حال کسی را توصیف میکند که با دنبال کردن امری فرعی و ظاهری، از هدف اصلی خود بازمانده و تمام تلاش و سختی کشیدنش بیثمر شده است.
- M1:2816 همچو صیادی که گیرد سایهایسایه کی گردد ورا سرمایهای مانند شکارچیای که به دنبال گرفتن سایه است،آخر چگونه سایه میتواند برای او سرمایه و دستاوردی باشد؟این بیت، تلاش برای رسیدن به امور غیر واقعی و بیارزش را به شکارچیای تشبیه میکند که سعی دارد سایهای را به دام اندازد؛ چنین کوششی هرگز به نتیجهای ارزشمند و ماندگار نمیرسد.
- M1:2817 سایهٔ مرغی گرفته مرد سختمرغ حیران گشته بر شاخ درخت مردی با جدیت تمام سایهی پرندهای را گرفته است،در حالی که خود پرنده، روی شاخهی درخت، از کار او در شگفت است.این بیت، تلاش بیهوده و پوچ برای به دست آوردن چیزی بیارزش و غیرواقعی را به تصویر میکشد، در حالی که اصل و حقیقتِ آن چیز، در جای دیگری است و با حیرت به این کوشش باطل مینگرد.
- M1:2818 کین مدمغ بر کی میخندد عجباینت باطل اینت پوسیده سبب شگفتآور است که این مرد احمق و مغرور به چه کسی میخندد؟این است آن کار بیهوده و این است آن دستاویز پوچ و بیاساس.شگفتآور است که این مرد نادان به چه کسی میخندد و او را دست میاندازد؛ در حالی که کار خودش سراسر بیهوده و سبب و انگیزهاش پوچ و پوسیده است.
- M1:2819 ور تو گویی جزو پیوستهٔ کلستخار میخور خار مقرون گلست و اگر بگویی که هر جزئی به کل خود متصل است،پس برو خار بخور، چون خار هم در کنار گل روییده است.اگر گمان میکنی که هر چیز فرعی و ظاهری با اصل و حقیقت خود یکی است، پس باید بپذیری که خار و گل نیز تفاوتی ندارند، که این آشکارا خطاست.
- M1:2820 جز ز یک رو نیست پیوسته به کلورنه خود باطل بدی بعث رسل جزء، تنها از یک راه به کُل خود متصل است؛وگرنه فرستادن پیامبران کاری بیهوده میبود.هر جزئی تنها از یک راهِ حقیقی و معنوی به کلِ خود (یعنی به حقیقت الهی) متصل است و اگر غیر از این بود، بعثت پیامبران برای نشان دادن آن راهِ درست، معنایی نداشت.
- M1:2821 چون رسولان از پی پیوستنندپس چه پیوندندشان چون یک تنند از آنجا که پیامبران برای وصل کردن و پیوند دادن آمدهاند،پس اگر مردم با خدا یکی بودند، دیگر چه چیزی را میخواستند به هم پیوند دهند؟مأموریت پیامبران این است که انسانها را به مبدأ و حقیقت هستی متصل کنند؛ وجود خودِ پیامبران دلیل بر این است که این اتصال به طور کامل برقرار نیست و انسانها از اصل خود جدا افتادهاند.
- M1:2822 این سخن پایان ندارد ای غلامروز بیگه شد حکایت کن تمام ای شاگرد، این بحثهای نظری پایانی نداردروز به آخر رسید، داستان را کامل تعریف کنمولانا بحث پیچیدهی فلسفی را قطع میکند و به حسامالدین میگوید که این مباحث انتها ندارد و بهتر است به اصل داستان برگردیم و آن را به پایان برسانیم.