قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۳۴ → قبلی · بعدی ←
بخش ۱۳۴ - در بیان آنک عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواریست کی بر او تاب آفتاب زند و جهد و جهاد نکرد تا فهم کند کی آن تاب و رونق از دیوار نیست از قرص آفتابست در آسمان چهارم لاجرم کلی دل بر دیوار نهاد چون پرتو آفتاب به آفتاب پیوست او محروم ماند ابدا و حیل بینهم و بین ما یشتهون
در بیان اینکه عاشق دنیا مانند عاشق دیواری است که خورشید بر آن میتابد و تلاش نمیکند تا بفهمد که آن تابش و رونق از دیوار نیست، از قرص خورشید در آسمان چهارم است، لذا کلی دل بر دیوار نهاد، چون پرتو خورشید به خورشید پیوست، او محروم ماند ابداً و «حیل بینهم و بین ما یشتهون»
- M1:2809 عاشقان کل نه عشاق جزوماند از کل آنک شد مشتاق جزو عاشقان، دل به «کل» میسپارند، نه به «جزء»هر که مشتاق «جزء» شد، از «کل» جا میمانَدعاشقان حقیقی، عاشقِ کل و حقیقتِ یکپارچهی هستیاند، نه اجزای پراکنده و ظواهر آن. کسی که دل به جزء و نمودهای گذرا ببندد، از درک و وصالِ کل محروم خواهد ماند.
- M1:2810 چونک جزوی عاشق جزوی شودزود معشوقش بکل خود رود وقتی که یک «جزء» به «جزء» دیگری دل میبندد،معشوقِ او خیلی زود به سوی «کُل» و اصلِ خود بازمیگردد.این بیت هشدار میدهد که دلبستگی به پدیدههای جزئی و ناپایدار (مانند زیبایی، ثروت یا مقام) بیسرانجام است، زیرا این معشوقهای مجازی بهسرعت ناپدید میشوند و به اصل خود که همان «کُل» یا خداوند است، بازمیگردند.
- M1:2811 ریش گاو و بندهٔ غیر آمد اوغرقه شد کف در ضعیفی در زد او او بردهی دیگران و بازیچهی دست این و آن شد،و چون در حال غرق شدن بود، به کفی بیمقدار چنگ زد.این بیت، حال کسی را توصیف میکند که به جای عشق ورزیدن به حقیقت پایدار (کل)، دل به پدیدههای ناپایدار و زودگذر (جزء) میبندد و در نهایت، مانند غریقی که به کفی روی آب چنگ میزند، به چیزی بیارزش و ضعیف پناه میبرد و نابود میشود.
- M1:2812 نیست حاکم تا کند تیمار اوکار خواجهٔ خود کند یا کار او ارباب و حاکمی ندارد که به فکرش باشد و از او مراقبت کند؛آیا باید کار ارباب خودش را انجام دهد یا به کار خودش برسد؟این بیت وضعیت رقتانگیز کسی را توصیف میکند که بندهٔ غیرخدا شده است: او اربابی ندارد که واقعاً از او حمایت کند و در نتیجه، بین خدمت به معشوق ظاهری و رسیدگی به نیازهای واقعی خودش سرگردان و بلاتکلیف است.