قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۶ → قبلی · بعدی ←
بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را
پیروی مسیحیان از وزیر
- M1:374 دل بدو دادند ترسایان تمامخود چه باشد قوّت تقلیدِ عام مسیحیان همگی از صمیم قلب به او دل بستند؛راستی که قدرت پیروی کورکورانهٔ عوام چه نیروی عجیبی است!این بیت نشان میدهد که چگونه تودههای مردم یکسره دلباختهٔ یک فریبکار شدند و سپس مولانا به قدرت ویرانگر و خطرناک تقلید کورکورانهٔ عوام اشاره میکند. ❋
- M1:375 در درون سینه مِهرش کاشتندنایبِ عیسیش میپنداشتند مهر و محبت او را در سینههای خود کاشتند،و او را جانشین و نمایندهٔ عیسی میپنداشتند.مردم سادهدل مسیحی به این وزیر فریبکار دل بستند و او را به اشتباه، نمایندهٔ حقیقی و برحق عیسی مسیح تصور کردند. ❋
- M1:376 او به سِر دجّال یک چشم لعینای خدا فریاد رَس نعم المُعین او در باطن، همان دجّالِ یکچشمِ نفرینشده بود؛ای خدا به فریادمان برس، که تو بهترین یاوری.این بیت به وضعیتی فریبکارانه اشاره دارد که در آن، رهبری در باطن یک دجّالِ ویرانگر و تکبین است و مولانا با دیدن این خطر بزرگ، از خداوند یاری میطلبد. ❋
- M1:377 صد هزاران دام و دانهست ای خداما چو مرغانِ حریص بینوا خداوندا، صدها هزار دام و دانه در راه استو ما همچون پرندگانِ حریص و بینواییماین بیت اعترافی است به آسیبپذیری انسان در برابر دامها و فریبهای جهان، و اینکه طمع ذاتی او را همچون پرندهای بیدفاع به سوی آنها میکشاند و به دام میافکند. ❋
- M1:378 دم بدم ما بستهٔ دام نویمهر یکی گر باز و سیمرغی شویم ما لحظه به لحظه در دامی تازه گرفتار میآییم،حتی اگر هر کدام از ما چون باز یا سیمرغی قدرتمند شویم.این بیت بیان میکند که انسانها همواره در معرض فریبها و دامهای دنیا هستند و حتی با وجود توانایی و زیرکی فراوان نیز نمیتوانند از این گرفتاریها بگریزند. ❋
- M1:379 میرهانی هر دمی ما را و بازسوی دامی میرویم ای بینیاز ای خدای بینیاز، تو هر لحظه ما را از دامی رها میکنی،و ما باز به سوی دامی دیگر میشتابیم.این بیت بیان میکند که انسان، با وجود نجاتهای پیدرپی الهی، به دلیل ضعف و حرص درونی، پیوسته خود را در دامهای جدید دنیا گرفتار میسازد. ❋
- M1:380 ما درین انبار گندم میکنیمگندم جمع آمده گُم میکنیم ما در این انبارِ وجود، گندمِ اعمال نیک میریزیم،اما همین گندمهای جمعشده را از دست میدهدهیم و گم میکنیم.ما اعمال نیک انجام میدهیم، اما غفلتها و آفات درونی باعث میشود که حاصل این اعمال در وجود ما پایدار نماند و اثری از آن نبینیم. ❋
- M1:381 مینیندیشیم آخر ما بهوشکین خلل در گندمست از مکر موش چرا سرانجام به هوش نمیآییم و نمیاندیشیمکه این آسیب و کاستی در گندم، از فریبکاریِ موش است؟چرا بیدار نمیشویم و درنمییابیم که نقص و تباهی در دستاوردهای معنویمان، ریشه در فریبکاریهای موشی (نفس اماره) دارد که در انبار وجود ما لانه کرده است؟ ❋
- M1:382 موش تا انبارِ ما حفره زدستوز فنش انبار ما ویران شدست موشی به انبار ما سوراخی زده است،و با نیرنگ و فریبش، انبارمان را ویران کرده است.این بیت هشدار میدهد که موشی مکار (نفس) به انبار وجود ما رخنه کرده و با حیلهگریاش، حاصل اعمال و عباداتمان را تباه میسازد. ❋
- M1:383 اوّل ای جان دفع شَرِّ موش کنوانگهان در جمع گندم جوش کن ای جان، نخست شرّ موش را از میان بردار،و آنگاه با شور و شوق به جمع کردن گندم بپرداز.این بیت به ما میآموزد که پیش از هر تلاشی برای انباشت اعمال نیک، باید موانع و آفات درونی، بهویژه نفس امّاره و خودفریبی، را از بین ببریم تا زحماتمان به هدر نرود. ❋
- M1:384 بشنو از اخبار آن صدر الصّدورلا صَلوةَ تَمَّ اِلّا بِالحُضور به خبرهای آن سرورِ سروران گوش فرا ده،که فرمود: «هیچ نمازی جز با حضورِ دل کامل نمیگردد.»این بیت به حدیثی از پیامبر اسلام اشاره میکند که کمالِ نماز و هر عبادتی را در گروِ حضور قلب و توجه کامل میداند. ❋
- M1:385 گر نه موشی دزد در انبار ماستگندم اعمالِ چل ساله کجاست اگر موش دزدی در انبار وجود ما نیست،پس محصول اعمال چهل سالهی ما کجاست؟این بیت پرسشی اساسی را مطرح میکند: چرا پس از یک عمر عبادت و تلاش، انسان شاهد تحولی درونی یا نتیجهای ملموس از اعمال خود نیست؟ مولانا به وجود یک عامل بازدارندهٔ درونی اشاره میکند. ❋
- M1:386 ریزهریزه صدقِ هر روزه چِراجمع میناید درین انبار ما چرا این کارهای صادقانهی هر روزهی ما، ذره ذره،در انبار وجودمان جمع نمیشود؟مولانا میپرسد که چرا با وجود انجام مداوم اعمال نیک و صادقانه، این اعمال در وجود ما به یک سرمایهٔ معنوی تبدیل نمیشوند و تحولی پایدار ایجاد نمیکنند. ❋
- M1:387 بس ستارهٔ آتش از آهن جهیدوان دل سوزیده پذرفت و کشید چه بسیار جرقههای آتش که از آهن برمیجست،و آن دلِ سوخته و آماده، آن شرارهها را میگرفت و در خود نگاه میداشت.این بیت بیان میکند که چگونه جرقههای معنوی و اعمال نیک، که خود ماهیتی گذرا دارند، توسط دلی که آمادگی و عطش پذیرش دارد، در خود نگهداری میشوند تا بتوانند منبع نوری پایدار و روشنیبخش گردند. ❋
- M1:388 لیک در ظلمت یکی دزدی نهانمینهد انگشت بر استارگان اما در دل تاریکی، دزدی پنهانانگشت بر ستارهها میگذارد تا خاموششان کند.این بیت به نیرویی نامرئی و ویرانگر اشاره دارد که جرقههای معنوی و اعمال نیک انسان را خاموش میکند و مانع از آن میشود که این جرقهها به نوری پایدار و روشنیبخش تبدیل شوند. ❋
- M1:389 میکُشد استارگان را یک به یکتا که نفروزد چراغی از فلک آن دزد پنهان، ستارگان را یکی پس از دیگری خاموش میکندتا از آسمانِ دل، هیچ چراغی روشن نشود.این بیت به تمثیل بیان میکند که چگونه یک عامل درونی و پنهان (مانند غفلت یا غرور)، جرقههای اعمال نیک یا دریافتهای معنوی ما را خاموش میکند و نمیگذارد به نوری پایدار و ماندگار تبدیل شوند. ❋
- M1:390 گر هزاران دام باشد در قَدمچون تو با مایی نباشد هیچ غم اگر هزاران دام بر سر هر گام باشد،چون تو با ما باشی، هیچ غمی نخواهد بود.این بیت بیان میکند که با حضور و لطف خداوند، هر قدر هم که موانع و مشکلات فراوان باشند، هیچ اندوه و پریشانیای ما را در بر نخواهد گرفت. ❋
- M1:391 چون عنایاتت بود با ما مقیمکی بود بیمی از آن دزد لئیم وقتی لطف و توجه تو همواره با ماست،دیگر چه ترسی از آن دزد پست و فرومایه داریم؟این بیت بیان میکند که وقتی عنایت و لطف خداوند شامل حال انسان باشد، دیگر هیچ ترسی از نفس اماره یا شیطان که همچون دزدی اعمال نیک ما را میرباید، وجود نخواهد داشت.
- M1:392 هر شبی از دام تن ارواح رامیرهانی میکَنی الواح را هر شب، ارواح را از دام تن رهایی میبخشیو لوحهای [وابستگیهای زمینی] را از سینهشان پاک میکنی.خداوند هر شب هنگام خواب، روحها را از قفس بدن و دلبستگیهای دنیوی جدا میکند تا برای مدتی از جهان و تعلقات آن فارغ شوند. ❋
- M1:393 میرهند ارواح هر شب زین قفسفارغان نه حاکم و محکوم کَس هر شب ارواح از این قفسِ تن رها میشوند،آزاد و فارغ، نه فرمانروای کسی و نه زیردستِ کسی.این بیت به رهایی روح انسان در هنگام خواب از زندان جسم اشاره دارد، حالتی که در آن تمام قید و بندهای قدرت و تعلقات دنیوی از میان میرود. ❋
- M1:394 شب ز زندان بیخبر زندانیانشب ز دولت بیخبر سُلطانیان شبهنگام، زندانیان از زندان خود بیخبرند،و پادشاهان از شکوه و قدرتشان غافل.این بیت به این نکته اشاره میکند که خواب، همگان را به یکسان از آگاهیهای دنیوی بیخبر میکند؛ چه اسیر و چه قدرتمند، همه در خواب از جایگاه خود غافل میشوند. ❋
- M1:395 نه غم و اندیشهٔ سود و زیاننه خیالِ این فلان و آن فلان نه غمی از سود و زیان در میان است،نه خیالی از این و آن در سرشان.این بیت حالت رهایی کامل از دغدغههای مادی (سود و زیان) و اجتماعی (جایگاه و مقام افراد) را توصیف میکند؛ حالتی که عموم مردم در خواب و عارف در بیداری تجربه میکند. ❋
- M1:396 حالِ عارف این بود بیخواب هَمگفت ایزد «هُمْ رُقودًٌ» زین مَرَم عارف حتی بدون خواب نیز چنین حالی دارد،خداوند برای بیان همین معنا فرمود: «آنان خفتهاند».عارف در این جهان به گونهای زندگی میکند که گویی پیوسته در خوابی عمیق است؛ به ظاهر بیدار، اما از امور ظاهری دنیا غافل و متوجه حقایق غیبی. ❋
- M1:397 خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ رَب شب و روز، از رویدادهای جهان بیخبر و خفته است،همچون قلمی در دست پروردگاری که آن را میگردانَد.این بیت حال عارف را توصیف میکند که اگرچه به ظاهر بیدار است، اما از دغدغههای دنیوی غافل است و خود را ابزاری در دست ارادهٔ خداوند میبیند. ❋
- M1:398 آنک او پنجه نبیند در رقمفِعل پندارد بجنبش از قلم آنکه در نوشته، پنجهٔ نویسنده را نمیبیندجنبش را فعلِ خودِ آن قلم میپندارد.این بیت توضیح میدهد که چگونه درک ناقص از واقعیت، ما را وامیدارد تا کنش را به عامل ظاهری (قلم) نسبت دهیم و از دست پنهانِ فاعل اصلی (نویسنده) غافل بمانیم. ❋
- M1:399 شمّهای زین حالِ عارف وا نمودعقل را هم خواب حسّی در ربود عارف گوشهای از حال خود را آشکار ساخت،و خوابِ مادی، عقلِ دیگران را نیز با خود ربود.عارف تنها اندکی از حال معنوی خود را بروز داد، اما همین مقدار کافی بود تا نشان دهد چگونه عقل مردمان عادی اسیر خوابِ حاصل از حواس ظاهری است. ❋
- M1:400 رَفته در صحرای بیچون جانشانروحشان آسوده و ابدانشان جانشان به دشت بیچون و بیکیفیت رفته،روح و بدنشان، هر دو، به آرامش رسیدهاند.مولانا حالت خواب را توصیف میکند که در آن روح از قید بدن رها شده و برای یافتن آرامش، به عالمی فراتر از صورتها و کیفیتها سفر میکند. ❋
- M1:401 وز صفیری باز دام اندر کشیجمله را در داد و در داوَر کشی و با یک سوت، دوباره همه را به دام میکشی؛و همگان را به سوی عرصهٔ عدالت و داوری باز میگردانی.خداوند با یک اشاره (صفیر)، روحهایی را که در خواب موقتاً آزاد شدهاند، دوباره به دام تن و جهان مادی بازمیگرداند تا در قلمرو عدل و داوری او به زندگی ادامه دهند. ❋
- M1:402 چونک نور صبحدم سَر بر زندکرکس زرّین گردون پر زند هنگامی که نور سحرگاهان سر بر میآورد،کرکس زرین آسمان (خورشید) به پرواز درمیآید.این بیت طلوع خورشید و آغاز روز را توصیف میکند که نمادی از بیداری و بازگشت روح از عالم خواب به جهان مادی و هشیاری است.
- M1:403 فالق الاِصباح اسرافیلوارجمله را در صورت آرد زان دیار آنکه سپیدهدم را میشکافد، همچون اسرافیل،همگان را از آن دیارِ بیصورت به جهانِ صورتها بازمیآورد.خداوند که آفرینندهٔ هر صبح است، مانند اسرافیل که مردگان را زنده میکند، هر روز ارواح را از عالم بیصورتیِ خواب به تنها و جهان مادی بازمیگرداند. ❋
- M1:404 روحهای منبسط را تن کندهر تنی را باز آبستن کند ارواحِ گسترده و بیکران را در کالبد جای میدهد،و هر تنی را دوباره از روح، باردار میسازد.خداوند ارواحِ بیشکل و گسترده را که در عالم پیشین بودهاند، به عالم جسمانی بازمیگرداند و بدنها را مسکن آنها قرار میدهد و به آنها جان میبخشد. ❋
- M1:405 اسپ جانها را کُند عاری ز زینسِرّ النَوْمُ اخُ المَوتست این خداوند اسبِ جانها را از زینِ تن رها میسازد،و این همان رازِ «خواب، برادرِ مرگ است» میباشد.خداوند هر شب، روحها را همچون اسبانی که از زینشان رها میشوند، از بدنها آزاد میکند. این جدایی موقت، حقیقتِ حدیث «خواب برادر مرگ است» را آشکار میسازد. ❋
- M1:406 لیک بهر آنک روز آیند بازبر نهد بر پایشان بندِ دراز اما برای آنکه روحها هنگام روز بازگردند،خداوند بر پایشان طنابی بلند میبندد.این بیت توضیح میدهد که چرا روح، پس از رهایی موقت در خواب، دوباره به جسم بازمیگردد: خداوند با قرار دادن یک «بند» بر پای روح، بازگشت آن را به تن در هنگام بیداری تضمین میکند. ❋
- M1:407 تا که روزش واکشد زان مرغزاروز چراگاه آردش در زیرِ بار تا روز فرا رسد و آن را از آن چمنزار بازگرداند،و از آن مرتع سرسبز، دوباره به زیر یوغ و کار وادارد.این بیت میگوید که بیداریِ روز، روح را از آزادیِ موقتِ عالمِ خواب بیرون میکشد و دوباره آن را به زیر بارِ سنگینِ وظایف و تعلقات دنیای مادی بازمیگرداند.
- M1:408 کاش چون اصحاب کهف این روح راحفظ کردی یا چو کشتی نوح را ای کاش این روح را همچون اصحاب کهف در پناه خود میگرفتی،یا آن را مانند کشتی نوح [از طوفان دنیا] حفظ میکردی.مولانا آرزو میکند که خداوند روح او را، پس از آنکه در خواب از بدن جدا میشود، برای همیشه در همان حال آسایش نگه دارد و به این دنیای پرهیاهو بازنگرداند، همانگونه که اصحاب کهف را در خوابی طولانی و کشتی نوح را از طوفان حفظ کرد. ❋
- M1:409 تا ازین طوفانِ بیداری و هوشوا رهیدی این ضمیر و چشم و گوش تا این دل و چشم و گوش میتوانستاز این طوفانِ بیداری و هشیاری رهایی یابد.این بیت، آرزوی مولانا را بیان میکند که ای کاش روح و حواس ظاهری و باطنی او از آشوبهای دنیای بیداری و هشیاری رها میشد و به آرامش ابدی میرسید. ❋
- M1:410 ای بسی اصحابِ کهف اندر جهانپهلوی تو پیش تو هست این زمان چه بسیار اصحاب کهفی که در این جهان هستند،همین حالا کنار تو و پیش روی تو حاضرند.این بیت اشاره میکند که انسانهای روشنبین و عارف، مانند اصحاب کهف، در همین دنیا و در کنار ما زندگی میکنند، اما ما به دلیل غفلت و محدودیت بینش، توانایی دیدن و شناختن آنها را نداریم. ❋
- M1:411 یار با او غار با او در سُرودمُهر بر چشمست و بر گوشت چه سود یار و غارش همراه اوست و او غرق در نغمه و سرور است،اما چون بر چشم تو مُهر زدهاند، گوشَت از این حال چه بهرهای میبرد؟عارفان و اولیای الهی همواره در پناه خداوند و در حالتی از آرامش و یاد او به سر میبرند، اما اگر چشم و گوش دل تو بسته باشد، نمیتوانی حضور و حال معنوی آنها را درک کنی. ❋