قرائت› دفتر ۲› بخش ۶۷ → قبلی · بعدی ←
بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس
سختگیری معاویه بر ابلیس
- M2:2705 گفت امیر ای راهزن حجت مگومر تو را ره نیست در من ره مجو امیر (معاویه) گفت: «ای دزد سر گردنه، دست از دلیلتراشی بردار.تو در وجود من راهی نداری، پس بیهوده در من دنبال نفوذ نباش.»معاویه به ابلیس میگوید که فریب استدلالهای زیرکانهاش را نمیخورد و به او هشدار میدهد که راهی برای نفوذ در ایمان و نیت خالص او وجود ندارد.
- M2:2706 رهزنی و من غریب و تاجرمهر لباساتی که آری کی خرم تو یک راهزن هستی و من مسافری غریب و بازرگانم.هر کالا و لباسی هم که برایم بیاوری، من از تو نمیخرم.معاویه به ابلیس میگوید: «من تو را و نیتت را میشناسم. تو دزدی و من مسافری با سرمایهای گرانبها (ایمان). هر کار خوبی هم که به من پیشنهاد دهی، فریب تو را نمیخورم چون میدانم کاسهای زیر نیمکاسه است.»
- M2:2707 گرد رخت من مگرد از کافریتو نهای رخت کسی را مشتری از روی کفر و نیرنگ، دور و بر کالای من نگرد.تو خریدار کالای هیچکس نیستی.معاویه به ابلیس میگوید که فریبکاری تو آشکار است؛ تو قصد خیر و معامله نداری، بلکه میخواهی با ظاهری دوستانه ایمان و کالای معنوی مرا بدزدی.
- M2:2708 مشتری نبود کسی را راهزنور نماید مشتری مکرست و فن راهزن هرگز خریدار کسی نمیشود،و اگر هم تظاهر به خریداری کند، این فریب و نیرنگ است.دزد و راهزن هیچگاه خریدار واقعی مال کسی نیست و اگر هم نقش مشتری را بازی کند، حتماً قصد فریب و دزدی دارد.
- M2:2709 تا چه دارد این حسود اندر کدوای خدا فریاد ما را زین عدو باید دید این موجود حسود چه در سر دارد و چه نقشهای کشیده است؛ای خدا، از دست این دشمن به تو پناه میبرم و از تو یاری میخواهم.معاویه با سوءظن به ابلیس نگاه میکند و از خود میپرسد که این موجود حسود چه فریب جدیدی در سر دارد و برای محافظت از خود در برابر او، به خدا پناه میبرد.
- M2:2710 گر یکی فصلی دگر در من دمددر رباید از من این رهزن نمد اگر این راهزن، افسون دیگری در من بدمد،نمدِ زیراندازم را هم از من خواهد ربود.معاویه با خود میگوید که اگر به ابلیس فرصت دهد و فریبِ یک سخن دیگرش را بخورد، این راهزنِ ایمان، حتی بیارزشترین داراییاش را هم از او خواهد دزدید.