قرائت› دفتر ۲› بخش ۶۶ → قبلی · بعدی ←
بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را
پاسخ دوباره ابلیس به معاویه
- M2:2676 گفت ابلیسش گشای این عقد رامن محکم قلب را و نقد را ابلیس به او گفت: «این گره را باز کن (تا پاسخت را بدهم).من سنگ محک برای آزمودن سکههای تقلبی و اصیل هستم.»ابلیس در پاسخ به معاویه، نقش خود را توضیح میدهد و میگوید که او ابزاری برای سنجش و آشکار کردن حقیقت انسانهاست؛ همانند سنگ محکی که طلای خالص را از تقلبی جدا میکند.
- M2:2677 امتحان شیر و کلبم کرد حقامتحان نقد و قلبم کرد حق خداوند مرا وسیلهی آزمایشی قرار داد تا شیر از سگ متمایز شود،و مرا معیاری ساخت تا سکهی اصل از تقلبی شناخته گردد.ابلیس میگوید: «خداوند مرا همچون سنگ محکی قرار داده است تا با من، خوب از بد و اصیل از تقلبی بازشناخته شود. نقش من در عالم، آشکار کردن باطن انسانها و چیزهاست.»
- M2:2678 قلب را من کی سیهرو کردهامصیرفیام قیمت او کردهام من کی سکهی تقلبی را بیارزش و رسوا کردهام؟من مانند یک صراف، فقط ارزش واقعیاش را مشخص کردهام.ابلیس در دفاع از خود میگوید: من بدی و ناپاکی را خلق نمیکنم، بلکه همچون یک صراف متخصص، تنها ماهیت واقعی و ارزش درونی هر چیز (و هر کس) را آشکار میسازم.
- M2:2679 نیکوان را رهنمایی میکنمشاخههای خشک را بر میکنم من راهنمای انسانهای نیک و پاکسرشت هستم،و شاخههای خشک و بیثمر را از درخت جدا میکنم.ابلیس در دفاع از خود میگوید که کار من، آشکار کردن گوهر درونی انسانهاست؛ نیکان را در مسیرشان استوارتر میکنم و بدان را که همچون شاخههای خشک هستند، رسوا و جدا میسازم.
- M2:2680 این علفها مینهم از بهر چیستتا پدید آید که حیوان جنس کیست این علفها و وسوسهها را برای چه پیش روی انسان میگذارم؟برای اینکه آشکار شود ذات و سرشت هر «حیوانی» چیست.ابلیس میگوید من با عرضه کردن وسوسهها و لذتهای دنیوی، ذات واقعی انسانها را آشکار میکنم تا معلوم شود هر کس به کدام سو گرایش دارد: به سوی معنویت یا به سوی نفسانیات.
- M2:2681 گرگ از آهو چو زاید کودکیهست در گرگیش و آهویی شکی اگر از جفت شدن گرگ و آهو فرزندی به دنیا بیاید،در گرگ بودن یا آهو بودنِ او تردید وجود دارد.این بیت مثالی است برای نشان دادن اینکه وقتی ماهیت درونی کسی مبهم و آمیخته از خیر و شر است، باید او را آزمود تا حقیقتش آشکار شود.
- M2:2682 تو گیاه و استخوان پیشش بریزتا کدامین سو کند او گام تیز تو در برابرش گیاه و استخوان بگذارتا ببینی به کدام سو شتابان گام برمیداردبرای اینکه از ماهیت حقیقی کسی یا چیزی آگاه شوی، باید او را در موقعیت انتخاب بین دو گرایش متضاد قرار دهی تا ببینی به کدام سمت تمایل دارد.
- M2:2683 گر به سوی استخوان آید سگستور گیا خواهد یقین آهو رگست اگر به سمت استخوان برود، [طبیعتش] سگی است،و اگر علف بخواهد، بیتردید از نژاد آهوست.این بیت میگوید که ماهیت درونی هر موجودی با تمایلات و انتخابهایش آشکار میشود؛ گرایش به استخوان نشانهٔ سگ بودن و میل به گیاه نشانهٔ آهو بودن است.
- M2:2684 قهر و لطفی جفت شد با همدگرزاد ازین هر دو جهانی خیر و شر خشم و مهربانی با یکدیگر درآمیختندو از این پیوند، جهانی از خیر و شر زاده شد.این بیت به اصل تضاد در آفرینش اشاره دارد و میگوید که جهانِ خیر و شر، حاصلِ درآمیختن دو صفت متضاد الهی، یعنی قهر (غلبه و شدت) و لطف (مهر و نرمی) است.
- M2:2685 تو گیاه و استخوان را عرضه کنقوت نفس و قوت جان را عرضه کن تو هم علف و هم استخوان را پیش روی او بگذار،یعنی هم غذای نفس و هم غذای جان را به او عرضه کن.انسان در دوراهی انتخاب میان تمایلات نفسانی (حیوانی) و نیازهای روحانی (معنوی) قرار دارد و با این انتخاب، ماهیت حقیقی خود را آشکار میکند.
- M2:2686 گر غذای نفس جوید ابترستور غذای روح خواهد سرورست اگر به دنبال خوراکِ نَفْس برود، بیعاقبت و تباه استو اگر غذای روح را بطلبد، بزرگ و سرور خواهد بوداین بیت میگوید که انتخاب انسان بین تغذیهی نفس اماره و پرورش روح، سرنوشت او را رقم میزند؛ یکی به نابودی و دیگری به بزرگی و کمال میانجامد.
- M2:2687 گر کند او خدمت تن هست خرور رود در بحر جان یابد گهر اگر به خدمت تن بپردازد، همچون الاغی استو اگر به دریای جان وارد شود، گوهری گرانبها مییابدانسان در دوراهی انتخاب قرار دارد: اگر تمام همتش را صرف جسم و نیازهای مادی کند، مانند حیوانی بارکش است، اما اگر به دنیای درون و روح خود بپردازد، به حقایق ارزشمند معنوی دست خواهد یافت.
- M2:2688 گرچه این دو مختلف خیر و شرندلیک این هر دو به یک کار اندرند اگرچه خیر و شر دو راهِ کاملاً متفاوت به نظر میرسند،اما هر دو در خدمت یک هدف واحد هستند.خیر و شر، با وجود تضاد ظاهریشان، هر دو ابزارهایی برای یک مقصود واحد هستند و آن، آشکار کردن جوهر باطنی انسانهاست.
- M2:2689 انبیا طاعات عرضه میکننددشمنان شهوات عرضه میکنند پیامبران، راههای بندگی و طاعت را پیش روی انسان میگذارند؛و دشمنانِ [راه حق]، شهوتها و خواهشهای نفسانی را به او عرضه میکنند.این بیت تقابل نقش پیامبران و نیروهای شیطانی را نشان میدهد: گروه اول انسان را به عبادت و اعمال نیک دعوت میکنند و گروه دوم او را به سوی امیال نفسانی و شهوات میکشانند.
- M2:2690 نیک را چون بد کنم یزدان نیمداعیم من خالق ایشان نیم چطور میتوانم نیک را به بد تبدیل کنم؟ من که خدا نیستم.من فقط دعوتکنندهام؛ آفرینندهی آنها که نیستم.ابلیس میگوید من توانایی تغییر ذات انسانها از نیکی به بدی را ندارم چون خدا نیستم؛ نقش من فقط وسوسه و دعوت کردن است، نه آفریدن امیال و اعمالشان.
- M2:2691 خوب را من زشت سازم رب نهامزشت را و خوب را آیینهام من خوبی را به زشتی تبدیل نمیکنم، چرا که پروردگار نیستم.من تنها آینهای برای زشتی و زیبایی هستم.ابلیس در دفاع از خود میگوید: من خالق شر نیستم و خوبی را به بدی تبدیل نمیکنم؛ کار من فقط این است که مانند آینه، حقیقت درونی هر کس، چه خوب و چه بد، را به او نشان دهم.
- M2:2692 سوخت هندو آینه از درد راکین سیهرو مینماید مرد را مردی هندی از فرط خشم آینهاش را سوزاندچون میگفت: «این آینه چهرهٔ مرا سیاه نشان میدهد.»این بیت، مَثَلِ انسانی است که از دیدن زشتیِ باطنِ خود در آینهٔ حقیقت خشمگین میشود و به جای اصلاح خود، آینه را مقصر میداند و در پی شکستن آن برمیآید.
- M2:2693 گفت آیینه گناه از من نبودجرم او را نه که روی من زدود آینه گفت: «گناه از من نیست،جرم از آنِ اوست، نه آنکس که مرا صیقل داد.»آینه در پاسخ میگوید که تقصیر از من نیست که چهره را زشت نشان میدهم؛ گناهکار صاحبِ چهره است، نه آینهساز یا خودِ آینه.
- M2:2694 او مرا غماز کرد و راستگوتا بگویم زشت کو و خوب کو او مرا افشاگر و راستگو آفریدتا نشان دهم که زشت و زیبا کجاست.خداوند نقش مرا این قرار داده که همچون یک خبرچینِ راستگو، خوب و بدِ پنهان در ذاتِ آدمیان را آشکار کنم.
- M2:2695 من گواهم بر گوا زندان کجاستاهل زندان نیستم ایزد گواست من فقط یک گواهم؛ آیا گواه را زندانی میکنند؟خدا شاهد است که من خودم اهل زندان (و مجرم) نیستم.ابلیس در دفاع از خود میگوید: «نقش من فقط شهادت دادن و آشکار کردن خوب و بد است. کسی که شهادت میدهد را زندانی نمیکنند. خدا گواه است که من خودم مجرم نیستم.»
- M2:2696 هر کجا بینم نهال میوهدارتربیتها میکنم من دایهوار هر کجا نهالی را ببینم که استعداد میوه دادن دارد،همچون یک دایه، به پرورش و رسیدگی به آن میپردازم.ابلیس میگوید که کار او وسوسه کردن و پروراندن استعدادهای شر در انسانهاست، همانطور که یک دایه نهالی را که قابلیت میوه دادن دارد، پرورش میدهد.
- M2:2697 هر کجا بینم درخت تلخ و خشکمیبرم من تا رهد از پشک مشک هر کجا درختی تلخ و خشکیده ببینم،آن را از ریشه میبُرم تا مِشک از سرگین رها شود.ابلیس در نقش باغبان عالم میگوید که درختان بیثمر و خشک را قطع میکند تا فضا برای درختان خوشبو و پرثمر باز شود و ارزش حقیقی نمایان گردد.
- M2:2698 خشک گوید باغبان را کای فتیمر مرا چه میبری سر بی خطا درخت خشک به باغبان میگوید: «ای جوانمرد بزرگوار،چرا بیآنکه خطایی از من سر زده باشد، سرم را میبُری؟»این بیت، زبان حال درختی خشک و بیثمر است که به باغبان اعتراض میکند و میپرسد چرا با وجود بیگناهی، قصد قطع کردن او را دارد.
- M2:2699 باغبان گوید خمش ای زشتخوبس نباشد خشکی تو جرم تو باغبان پاسخ میدهد: «ای زشتخو، خاموش باش!آیا همین خشک و بیثمر بودنت، گناه تو نیست؟»باغبان به درخت خشک پاسخ میدهد که دلیل قطع کردنش، گناه یا خطای بیرونی او نیست، بلکه ذات بیثمر و ماهیت خشک خود اوست که جرمش محسوب میشود.
- M2:2700 خشک گوید راستم من کژ نیمتو چرا بیجرم میبری پیم شاخ خشک میگوید: «من راست و مستقیمام، کج نیستم.پس تو چرا بیآنکه گناهی کرده باشم، ریشهام را میزنی؟»شاخ خشکیده به باغبان اعتراض میکند که چون ظاهری مستقیم و بیعیب دارد، نباید قطع شود و این کار را جرمی ناعادلانه میداند.
- M2:2701 باغبان گوید اگر مسعودییکاشکی کژ بودیی تر بودیی باغبان میگوید: «ای کاش به جای راست و خشک،کج بودی اما تر و باطراوت بودی.»باغبان به درخت خشک که به راستیِ خود مینازد پاسخ میدهد که ظاهرِ صاف و مستقیم ارزشی ندارد؛ آنچه مهم است، داشتنِ حیات و استعدادِ باطنی برای رشد و میوه دادن است.
- M2:2702 جاذب آب حیاتی گشتییاندر آب زندگی آغشتیی میتوانستی آب حیات را به سوی خود بکشانیو در چشمهٔ زندگی شستوشو میکردیاگر استعداد و قابلیت درونی داشتی، میتوانستی از فیض و رحمت الهی بهرهمند شوی و وجودت سرشار از زندگی معنوی میگشت.
- M2:2703 تخم تو بد بوده است و اصل توبا درخت خوش نبوده وصل تو بذر وجود تو و اصل و ریشهات از ابتدا بد بوده است،و هرگز با درختی نیکثمر و شیرین پیوندی نداشتهای.مشکل تو یک ایراد ظاهری یا اتفاقی نیست، بلکه به ذات و سرشت اصلی تو بازمیگردد که از اساس خراب بوده و با منبعی نیکو در ارتباط نبوده است.
- M2:2704 شاخ تلخ ار با خوشی وصلت کندآن خوشی اندر نهادش بر زند اگر شاخهای تلخ به درختی شیرین پیوند بخورد،آن شیرینی در ذات و سرشتش اثر میگذارد و آن را دگرگون میکند.این بیت به اصل «پیوند زدن» در باغبانی اشاره دارد و میگوید که اگر یک نهاد بد و تلخ به اصلی خوب و شیرین متصل شود، آن خوبی میتواند ذات تلخ را تغییر دهد و شیرین کند.