قرائت دفتر ۶ بخش ۸۷ → قبلی · بعدی ←

بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی

مبالغه کردن موش در التماس و زاری و وصل جستن از قورباغه آبی

  1. M6:2685 گفت کای یار عزیز مهرکارمن ندارم بی‌رخت یک‌دم قرار گفت: «ای یار عزیز و مهربانم،بی‌رخسار تو، لحظه‌ای آرام و قرار ندارم.»این بیت بیانگر دلبستگی و بی‌قراری مطلق عاشق در غیاب معشوق است؛ لحظه‌ای آرامش در دوری از یار برایش متصور نیست.
  2. M6:2686 روز نور و مکسب و تابم تویشب قرار و سلوت و خوابم توی در روز، تویی روشنایی و کسب و کار و توانم،در شب، تویی آرامش و تسکین و خوابم.این بیت بیانگر وابستگی مطلق عاشق به معشوق در تمام شئون زندگی است؛ معشوق، سرچشمهٔ نور، روزی، توان، آرامش و خواب عاشق است.
  3. M6:2687 از مروت باشد ار شادم کنیوقت و بی‌وقت از کرم یادم کنی از جوانمردی و بزرگواری توست اگر مرا شاد کنی؛وقت و بی‌وقت از لطف و کرم خویش مرا به یاد آوری.عاشق از معشوق می‌خواهد که پیوسته، نه فقط در اوقات خاص، بلکه همیشه، از روی جوانمردی و لطف خود، دل او را شاد کند و به یادش باشد. این یک تمنای بی‌قید و شرط برای توجه و بخشش دائمی از سوی حضرت حق است.
  4. M6:2688 در شبان‌روزی وظیفهٔ چاشتگاهراتبه کردی وصال ای نیک‌خواه ای نیک‌خواه، در هر شبانه‌روز، وصال خود راتنها جیره‌ای برای هنگام چاشت من مقرر کرده‌ای.عاشق به معشوق گلایه می‌کند که چرا دیدار و وصال را به صورت سهمیه‌ای محدود و روزانه، تنها برای بخشی از روز (هنگام چاشت) برای او در نظر گرفته است.
  5. M6:2689 من بدین یک‌بار قانع نیستمدر هوایت طرفه انسانیستم من به این یک بار دیدار قانع نیستم،در هوای تو، انسانی شگفت‌انگیز و بی‌مانند گشته‌ام.این بیت، عطش و اشتیاق بی‌پایان عاشق به معشوق الهی را بیان می‌کند که با یک‌بار وصال یا تجلی سیراب نمی‌شود و این عشق، او را به موجودی فراتر از حد و مرزهای معمول بشری تبدیل کرده است.
  6. M6:2690 پانصد استسقاستم اندر جگربا هر استسقا قرین جوع البقر در جگرم پانصد بیماری استسقا دارم،و با هر یک، گرسنگی‌ای گاومانند نیز همراه است.این بیت، شدت عطش و گرسنگی معنوی عاشق را به تصویر می‌کشد که با بیماری‌های جسمانیِ سیری‌ناپذیر مقایسه می‌شود تا عمق تمنای او برای وصال معشوق الهی بیان گردد.
  7. M6:2691 بی‌نیازی از غم من ای امیرده زکات جاه و بنگر در فقیر ای امیر و سرور من، تو از غم و اندوه من بی‌نیازی،پس از مقام و بزرگی‌ات زکاتی ببخش و به این نیازمند نظری کن.عاشق از معشوق می‌خواهد که با وجود بی‌نیازی‌اش از غم او، از مرتبهٔ بلند خود ببخشد و با نگاهی کریمانه به این عاشق فقیر و نیازمند توجه کند.
  8. M6:2692 این فقیر بی‌ادب نا درخورستلیک لطف عام تو زان برترست این بنده‌ی فقیر و بی‌ادب، درخورِ تو نیستاما لطف فراگیر تو از این‌ها برتر است.این بندهٔ بینوا، که بی‌ادب و نالایق است، شایستگی لطف تو را ندارد؛ اما لطف و بخشش فراگیر تو برتر از هر شایستگی و ناشایستگی است.
  9. M6:2693 می‌نجوید لطف عام تو سندآفتابی بر حدثها می‌زند لطف فراگیر تو به دنبال سند و مدرک نمی‌گردد،همچون آفتابی است که بر هر پلیدی و ناپاکی می‌تابد.رحمت و لطف فراگیر خداوند بی‌قید و شرط است و برای دربرگرفتن کسی یا چیزی، به پاکی یا شایستگی او نگاه نمی‌کند؛ درست مانند خورشید که نور خود را بر همه چیز، چه پاک و چه ناپاک، یکسان می‌تاباند.
  10. M6:2694 نور او را زان زیانی نابدهوان حدث از خشکیی هیزم شده نورِ او از تابیدن بر آن [پلیدی] هیچ زیانی ندید،و آن ناپاکی، از خشکیِ [حاصل از نور]، به هیزم بدل گشت.نور عام الهی با تابیدن بر ناپاکی‌ها نه تنها کم نمی‌شود و آسیب نمی‌بیند، بلکه خودِ آن ناپاکی را با خشکاندن، به هیزمی سودمند تبدیل می‌کند.
  11. M6:2695 تا حدث در گلخنی شد نور یافتدر در و دیوار حمامی بتافت سرانجام آن پلیدی در کورهٔ آتش، نوری از خود یافتو بر در و دیوار آن گرمابه، روشنایی انداختاین بیت بیان می‌کند که چگونه یک مادهٔ ناپاک (فضولات)، پس از افروخته شدن در آتش، به منبع نور و گرما تبدیل می‌شود و این تمثیلی است از کیمیای الهی که بدی‌ها را به خوبی مبدل می‌سازد.
  12. M6:2696 بود آلایش شد آرایش کنونچون برو بر خواند خورشید آن فسون آنچه پلیدی بود، اکنون به زینت و زیبایی بدل گشت،چون خورشید بر آن، افسون دگرگون‌کننده‌اش را خواند.این بیت قدرت دگرگون‌کنندهٔ خورشید (نماد لطف الهی) را بیان می‌کند که چگونه پلیدی و ناپاکی را به زیبایی و آراستگی تبدیل می‌کند.
  13. M6:2697 شمس هم معدهٔ زمین را گرم کردتا زمین باقی حدثها را بخورد خورشید، معده‌ی زمین را نیز گرما بخشیدتا زمین باقی‌مانده‌ی پلیدی‌ها را فرو بَرَداین بیت به نقش خورشید در فعال‌سازی زمین برای تجزیه و جذب مواد زائد اشاره می‌کند و این فرآیند را به کیمیاگری‌ای تشبیه می‌کند که ناپاکی‌ها را در جهان هستی به پاکی‌ها تبدیل می‌کند.
  14. M6:2698 جزو خاکی گشت و رست از وی نباتهکذا یمحو الاله السیئات آن ناپاکی جزئی از خاک شد و گیاه از آن رویید،خداوند نیز این‌چنین گناهان و بدی‌ها را محو می‌کند.این بیت به توانایی خداوند در دگرگون‌سازی ناپاکی‌ها به پاکی، و تبدیل گناهان به خیر اشاره دارد، همان‌گونه که فضولات به خاک و سپس به گیاه تبدیل می‌شوند.
  15. M6:2699 با حدث که بترینست این کندکش نبات و نرگس و نسرین کند وقتی خدا با پلیدی که بدترین چیزهاست چنین می‌کند،که آن را به گیاه و گل نرگس و نسرین تبدیل می‌نماید...لطف خداوند آنقدر عظیم است که می‌تواند پست‌ترین و پلیدترین موجودات (حدث) را به زیباترین و خوشبوترین چیزها (گل نرگس و نسرین) دگرگون کند.
  16. M6:2700 تا به نسرین مناسک در وفاحق چه بخشد در جزا و در عطا وقتی خدا به گل نسرین چنین لطفی دارد،به آنان که در راه وفا آیین‌ها به جا می‌آورند، در پاداش و عطا چه خواهد بخشید؟این بیت با قیاس از پایین به بالا می‌گوید: اگر خداوند پست‌ترین چیزها (فضولات) را به زیباترین چیزها (گل نسرین) تبدیل می‌کند، پس پاداش و عطای او به انسان‌های وفادار بی‌نهایت و فراتر از تصور خواهد بود.
  17. M6:2701 چون خبیثان را چنین خلعت دهدطیبین را تا چه بخشد در رصد وقتی که به ناپاکان و پلیدان چنین خلعت و پاداشی می‌دهد،پس برای پاکان و نیکان چه چیزی در انتظار خواهد بخشید؟مولانا با این پرسش بیان می‌کند که وقتی خداوند حتی از ناپاکی‌ها و شرور عالم، زیبایی و سود می‌آفریند، پس پاداش و الطافی که برای نیکان و پاکان در نظر گرفته، بی‌نهایت فراتر از تصور ماست.
  18. M6:2702 آن دهد حقشان که لا عین راتکه نگنجد در زبان و در لغت خداوند به آنان پاداشی می‌دهد که هیچ چشمی ندیده است،پاداشی که در هیچ زبان و واژه‌ای نمی‌گنجد.این بیت به پاداش‌های بی‌نظیری اشاره دارد که خداوند برای بندگان پاک خود در نظر گرفته است؛ پاداش‌هایی که فراتر از هرگونه درک و تصور بشری هستند.
  19. M6:2703 ما کییم این را بیا ای یار منروز من روشن کن از خلق حسن ما در برابر این همه لطف تو که هستیم؟ ای یار من، پیش بیاو با خُلق و خوی نیکویت روز مرا روشن گردان.سخن از ناچیزی و بی‌ارزشی خود در برابر فیض بی‌کران الهی است و در ادامه، از معشوق (خداوند) می‌خواهد که به او نزدیک شود تا با تجلی صفات نیکوی الهی، روزگارش را روشن کند.
  20. M6:2704 منگر اندر زشتی و مکروهیمکه ز پر زهری چو مار کوهیم به زشتی و ناپسندی من نگاه نکن،چرا که از شدت زهرآگین بودن، مانند مار کوهستانم.این بیت زبان حال عاشقی است که با وجود اعتراف به زشتی‌ها و پلیدی‌های باطنی خویش، از معشوق می‌خواهد که به ظاهر او ننگرد و تنها با لطف بی‌کران خود به او نظر کند.
  21. M6:2705 ای که من زشت و خصالم جمله زشتچون شوم گل چون مرا او خار کشت ای که من زشتم و تمام خصلت‌هایم ناپسند،چگونه گل شوم، آنگاه که تو مرا خار کاشته‌ای؟این بیت اعتراف عاشق به زشتی‌ها و کاستی‌های ذاتی خویش است، در حالی که امید به لطف بی‌کران معشوق دارد تا او را از این حالت ناپسند به زیبایی گلگون دگرگون سازد.
  22. M6:2706 نوبهار حسن گل ده خار رازینت طاووس ده این مار را ای بهارِ زیبایی، به این خار، گُل ببخشای،و به این مار، شکوه و زیبایی طاووس را عطا کن.این بیت، دعایی است از مولانا که در آن از خداوند می‌خواهد تا فضل و زیبایی الهی بر کاستی‌ها و زشتی‌های وجودی ببارد و آنها را به کمال و زیبایی تبدیل کند.
  23. M6:2707 در کمال زشتیم من منتهیلطف تو در فضل و در فن منتهی من در زشتی به نهایتِ خود رسیده‌ام،و لطف تو در بخشندگی و هنر به اوج کمال است.این بیت، اعتراف فروتنانهٔ سالک به نهایت زشتی و نقص خود است و در مقابل، ستایش فضل و هنرِ بی‌کران خداوند در آفرینش و بخشندگی است.
  24. M6:2708 حاجت این منتهی زان منتهیتو بر آر ای حسرت سرو سهی نیاز این موجودِ به نهایت رسیده را از آن ذات بی‌انتها،تو برآورده کن، ای که چون سروِ بلند، غایتِ همهٔ آرزوهایی!این بیت، نیاز بی‌حد و حصرِ سالکِ فانی را بیان می‌کند که از معشوقِ مطلق می‌خواهد تا خواسته‌هایش را برآورده سازد و او را از حسرتِ دوری برهاند. این حاجت، طلبِ لطفِ عام و بی‌دریغ الهی است.
  25. M6:2709 چون بمیرم فضل تو خواهد گریستاز کرم گرچه ز حاجت او بریست آن زمان که من بمیرم، فضل و لطف تو بر من می‌گریداین گریه از سرِ کرم است، گرچه او خود از هر نیازی رهاستاین بیت بیانگر آرزوی عاشق است که فضل و عنایت معشوق، حتی پس از مرگ نیز او را فراموش نکند؛ و این گریستن نه از سر نیاز معشوق، بلکه از سر بخشندگی بی‌کران اوست.
  26. M6:2710 بر سر گورم بسی خواهد نشستخواهد از چشم لطیفش اشک جست لطف و فضل تو بر سر مزارم بسیار خواهد نشست،و از چشمان مهربانت اشک خواهد بارید.وقتی من بمیرم، می‌دانم که لطف تو بر سر مزارم خواهد آمد و برایم اشک خواهی ریخت؛ اما من این محبت و توجه را در زمان حیاتم آرزو می‌کنم.
  27. M6:2711 نوحه خواهد کرد بر محرومیمچشم خواهد بست از مظلومیم بر بی‌نصیبی و محرومیت من سوگواری خواهد کرد،و چشمانش را به روی ستم‌دیدگی من خواهد بست.این بیت، تمنای عاشق از معشوق است که لطف و توجهش را در زمان حیات نثار او کند، نه پس از مرگ که دیگر سودی به حال عاشق نخواهد داشت.
  28. M6:2712 اندکی زان لطفها اکنون بکنحلقه‌ای در گوش من کن زان سخن اندکی از آن لطف‌ها را همین حالا نثارم کنو با آن سخنان دلنشین، حلقه‌ای به گوشم بیاویزمولانا از معشوق می‌خواهد که لطف و توجه خود را در همین لحظهٔ حیات نثار او کند و سخنان مهرآمیزش را به گوشِ جان او برساند، نه اینکه آن را به زمان پس از مرگ موکول کند.
  29. M6:2713 آنک خواهی گفت تو با خاک منبرفشان بر مدرک غمناک من آن سخنانی را که می‌خواهی با خاکِ گور من بگویی،اکنون بر جان و فهمِ اندوهگین من بباران.این بیت، خواهش عمیق عاشقی است که از معشوق می‌خواهد لطف و سخنان دلنشینش را نه پس از مرگ بر خاک او، بلکه اکنون در زمان حیات بر روح و ادراک غمگین او بباراند.