シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1007› 対句 5 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۰۷
- صافی انگور به میخانه رفت چونک اجل خوشه تن را فشرد
G1007:5
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 گفت کسی خواجه سنایی بمرد·مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
- 2 قالب خاکی به زمین بازداد·روح طبیعی به فلک واسپرد
- 3 ماه وجودش ز غباری برست·آب حیاتش به درآمد ز درد
- 4 پرتو خورشید جدا شد ز تن·هر چه ز خورشید جدا شد فسرد
- 5 صافی انگور به میخانه رفت·چونک اجل خوشه تن را فشرد
- 6 شد همگی جان مثل آفتاب·جان شده را مرده نباید شمرد
- 7 مغز تو نغزست مگر پوست مرد·مغز نمیرد مگرش دوست برد
- 8 پوست بهل دست در آن مغز زن·یا بشنو قصه آن ترک و کرد
- 9 کرد پی دزدی انبان ترک·خرقه بپوشید و سر و مو سترد
ganjoor: sh1007 · public domain