シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1007 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۰۷

  1. شد همگی جان مثل آفتاب جان شده را مرده نباید شمرد

G1007:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گفت کسی خواجه سنایی بمرد·مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
  2. 2 قالب خاکی به زمین بازداد·روح طبیعی به فلک واسپرد
  3. 3 ماه وجودش ز غباری برست·آب حیاتش به درآمد ز درد
  4. 4 پرتو خورشید جدا شد ز تن·هر چه ز خورشید جدا شد فسرد
  5. 5 صافی انگور به میخانه رفت·چونک اجل خوشه تن را فشرد
  6. 6 شد همگی جان مثل آفتاب·جان شده را مرده نباید شمرد
  7. 7 مغز تو نغزست مگر پوست مرد·مغز نمیرد مگرش دوست برد
  8. 8 پوست بهل دست در آن مغز زن·یا بشنو قصه آن ترک و کرد
  9. 9 کرد پی دزدی انبان ترک·خرقه بپوشید و سر و مو سترد

ganjoor: sh1007 · public domain