シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 103› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۳
- چو شد ناسور بر گرگین چنین گر طلی سازش به ذکر حق تعالا
G103:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 دل و جان را در این حضرت بپالا·چو صافی شد رود صافی به بالا
- 2 اگر خواهی که ز آب صاف نوشی·لب خود را به هر دردی میالا
- 3 از این سیلاب درد او پاک ماند·که جانبازست و چست و بیمبالا
- 4 نپرد عقل جزوی زین عقیله·چو نبود عقل کل بر جزو لالا
- 5 نلرزد دست وقت زر شمردن·چو بازرگان بداند قدر کالا
- 6 چه گرگینست وگر خارست این حرص·کسی خود را بر این گرگین ممالا
- 7 چو شد ناسور بر گرگین چنین گر·طلی سازش به ذکر حق تعالا
- 8 اگر خواهی که این در باز گردد·سوی این در روان و بیملال آ
- 9 رها کن صدر و ناموس و تکبر·میان جان بجو صدر معلا
- 10 کلاه رفعت و تاج سلیمان·به هر کل کی رسد حاشا و کلا
- 11 خمش کردم سخن کوتاه خوشتر·که این ساعت نمیگنجد علالا
- 12 جواب آن غزل که گفت شاعر·بقایی شاء لیس هم ارتحالا
ganjoor: sh103 · public domain