シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 103 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۳

  1. رها کن صدر و ناموس و تکبر میان جان بجو صدر معلا

G103:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 دل و جان را در این حضرت بپالا·چو صافی شد رود صافی به بالا
  2. 2 اگر خواهی که ز آب صاف نوشی·لب خود را به هر دردی میالا
  3. 3 از این سیلاب درد او پاک ماند·که جانبازست و چست و بی‌مبالا
  4. 4 نپرد عقل جزوی زین عقیله·چو نبود عقل کل بر جزو لالا
  5. 5 نلرزد دست وقت زر شمردن·چو بازرگان بداند قدر کالا
  6. 6 چه گرگینست وگر خارست این حرص·کسی خود را بر این گرگین ممالا
  7. 7 چو شد ناسور بر گرگین چنین گر·طلی سازش به ذکر حق تعالا
  8. 8 اگر خواهی که این در باز گردد·سوی این در روان و بی‌ملال آ
  9. 9 رها کن صدر و ناموس و تکبر·میان جان بجو صدر معلا
  10. 10 کلاه رفعت و تاج سلیمان·به هر کل کی رسد حاشا و کلا
  11. 11 خمش کردم سخن کوتاه خوشتر·که این ساعت نمی‌گنجد علالا
  12. 12 جواب آن غزل که گفت شاعر·بقایی شاء لیس هم ارتحالا

ganjoor: sh103 · public domain