シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1034› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۳۴
- چو در دست تو باشیم ندانیم سر از پای چو سرمست تو باشیم بیفتد سر و دستار
G1034:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار·رخ فرخ خود را مپوشان به یکی بار
- 2 تو دریای الهی همه خلق چو ماهی·چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار
- 3 مگو با دل شیدا دگر وعده فردا·که بر چرخ رسیدست ز فردای تو زنهار
- 4 چو در دست تو باشیم ندانیم سر از پای·چو سرمست تو باشیم بیفتد سر و دستار
- 5 عطاهای تو نقدست شکایت نتوان کرد·ولیکن گله کردیم برای دل اغیار
- 6 مرا عشق بپرسید که ای خواجه چه خواهی·چه خواهد سر مخمور به غیر در خمار
- 7 سراسر همه عیبیم بدیدی و خریدی·زهی کاله پرعیب زهی لطف خریدار
- 8 ملوکان همه زربخش تویی خسرو سربخش·سر از گور برآورد ز تو مردهٔ پیرار
- 9 ملالت نفزایید دلم را هوس دوست·اگر ره زندم جان ز جان گردم بیزار
- 10 چو ابر تو ببارید بروید سمن از ریگ·چو خورشید تو درتافت بروید گل و گلزار
- 11 ز سودای خیال تو شدستیم خیالی·کی داند چه شویم از تو چو باشد گه دیدار
- 12 همه شیشه شکستیم کف پای بخستیم·حریفان همه مستیم مزن جز ره هموار
ganjoor: sh1034 · public domain