シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1222› 対句 5 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۲۲۲
- بگفت ابروش تکبیری بزد چشمش یکی تیری دلم از تیر تقدیری شد آن لحظه گرفتارش
G1222:5
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش·چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
- 2 چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا·چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش
- 3 به کار خویش میرفتم به درویشی خود ناگه·مرا پیش آمد آن خواجه بدیدم پیچ دستارش
- 4 اگر چه مرغ استادم به دام خواجه افتادم·دل و دیده بدو دادم شدم مست و سبکسارش
- 5 بگفت ابروش تکبیری بزد چشمش یکی تیری·دلم از تیر تقدیری شد آن لحظه گرفتارش
- 6 مگر آن خواب دوشینه که من شوریده میدیدم·چنین بودست تعبیرش که دیدم روز بیدارش
- 7 شب تیره اگر دیدی همان خوابی که من دیدم·ز نور روز بگذشتی شعاع و فر انوارش
- 8 چه خواجست این چه خواجست این بنامیزد بنامیزد·هزاران خواجه میزیبد اسیر و بند دیدارش
- 9 کجا خواجه جهان باشد کسی کو بند جان باشد·چو او بنده جهان باشد نباشد خواجگی یارش
ganjoor: sh1222 · public domain