シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1281› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۲۸۱
- پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش
G1281:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش·مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش
- 2 پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش·که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش
- 3 زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت·که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش
- 4 نشان سکه او بین به هر درست که نقدست·ولیک نقد نیابی که بو بری سوی کانش
- 5 مگر که حلقه رندان بینشان تو ببینی·که عشق پیش درآید درآورد به میانش
- 6 ز تیر او بود آن دل که برپرید از آن سو·وگر نه کیست ز مردان که او کشید کمانش
- 7 کسی که خورد شرابش ز دست ساقی عشقش·همان شراب مقدم تو پر کن و برسانش
- 8 از آنک هیچ شرابی خمار او ننشاند·دغل میار تو ساقی مده از این و از آنش
- 9 ز شمس مفخر تبریز باده گشت وظیفه·چگونه بنده نباشد به هر دمی دل و جانش
ganjoor: sh1281 · public domain