シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1381› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۳۸۱
- مستی که شد مهمان من جان منست و آن من تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم
G1381:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم·در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم
- 2 مستی که شد مهمان من جان منست و آن من·تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم
- 3 ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من·روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم
- 4 چون وقف کردستم پدر بر بادههای همچو زر·در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم
- 5 چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را·روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم
- 6 کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان·تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم
- 7 مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند·این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم
- 8 گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان·خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم
ganjoor: sh1381 · public domain