シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 140› 対句 7 ← 前へ
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۰
- چون به نقدِ عشقِ شمسالدینِ تبریزی خوشم رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بیشما
G140:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما·مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
- 2 سینههای عاشقان جز از شما روشن مباد·گلبن جانهای ما خندان مبادا بیشما
- 3 بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند·با دو زلف کافرت کایمان مبادا بیشما
- 4 عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او·تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بیشما
- 5 عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده·جان ما را دیدنِ ایشان مبادا بیشما
- 6 جانهای مرده را ای چون دم عیسی شما·ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بیشما
- 7 چون به نقدِ عشقِ شمسالدینِ تبریزی خوشم·رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بیشما
ganjoor: sh140 · public domain