シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1488 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۸۸

  1. گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد دانم که نگویم نتوانم که ندانم

G1488:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم·من مرد غریبم نه از این شهر جهانم
  2. 2 گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد·دانم که نگویم نتوانم که ندانم
  3. 3 آن کل کلهی یافت و کل خویش نهان کرد·با بنده به خشم است که دانای نهانم
  4. 4 گر صلح کند داروی کلیش بسازیم·از ننگ کلی و کلهش بازرهانم

ganjoor: sh1488 · public domain