シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1837› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
- عشق تو است هر زمان در خمشی و در بیان پیش خیال چشم من روزی و روزگار من
G1837:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 یا رب من بدانمیچیست مراد یار من·بسته ره گریز من برده دل و قرار من
- 2 یا رب من بدانمیتا به کجام می کشد·بهر چه کار می کشد هر طرفی مهار من
- 3 یا رب من بدانمیسنگ دلی چرا کند·آن شه مهربان من دلبر بردبار من
- 4 یا رب من بدانمیهیچ به یار می رسد·دود من و نفیر من یارب و زینهار من
- 5 یا رب من بدانمیعاقبت این کجا کشد·یا رب بس دراز شد این شب انتظار من
- 6 یا رب چیست جوش من این همه روی پوش من·چونک مرا توی توی هم یک و هم هزار من
- 7 عشق تو است هر زمان در خمشی و در بیان·پیش خیال چشم من روزی و روزگار من
- 8 گاه شکار خوانمش گاه بهار خوانمش·گاه میش لقب نهم گاه لقب خمار من
- 9 کفر من است و دین من دیده نوربین من·آن من است و این من نیست از او گذار من
- 10 صبر نماند و خواب من اشک نماند و آب من·یا رب تا کی می کند غارت هر چهار من
- 11 خانه آب و گل کجا خانه جان و دل کجا·یا رب آرزوم شد شهر من و دیار من
- 12 این دل شهر رانده در گل تیره مانده·ناله کنان که ای خدا کو حشم و تبار من
- 13 یا رب اگر رسیدمی شهر خود و بدیدمی·رحمت شهریار من وان همه شهر یار من
- 14 رفته ره درشت من بار گران ز پشت من·دلبر بردبار من آمده برده بار من
- 15 آهوی شیرگیر من سیر خورد ز شیر من·آن که منم شکار او گشته بود شکار من
- 16 نیست شب سیاه رو جفت و حریف روز من·نیست خزان سنگ دل در پی نوبهار من
- 17 هیچ خمش نمیکنی تا به کی این دهل زنی·آه که پرده در شدی ای لب پرده دار من
ganjoor: sh1837 · public domain